
اول مهر و دلنگرانی مادران؛ از هزینههای مدرسه تا نگرانی از جنگ و آموزش مجازی
اما اول مهر امسال، برای بسیاری از مادران ایرانی فقط آغاز یک سال تحصیلی نیست؛ آغاز دوباره مجموعهای از نگرانیهاست. مادر امسال باید فرزندش را در شرایطی راهی مدرسه کند که فشار اقتصادی، تجربه جنگ و ناامنی، گسترش …
منتشر شده در
اما اول مهر امسال، برای بسیاری از مادران ایرانی فقط آغاز یک سال تحصیلی نیست؛ آغاز دوباره مجموعهای از نگرانیهاست. مادر امسال باید فرزندش را در شرایطی راهی مدرسه کند که فشار اقتصادی، تجربه جنگ و ناامنی، گسترش آموزش مجازی و بلاتکلیفی درباره آینده، همه همزمان در پسزمینه زندگی خانواده حضور دارند.
اول مهر؛ یک هزینه تازه روی دوش خانواده
یکی از اولین دغدغهها، البته همچنان هزینههای مدرسه است؛ اما هزینه آموزش دیگر به چند دفتر و مداد محدود نمیشود.
لباس فرم، کیف و کفش، لوازمالتحریر، کتاب، سرویس رفتوآمد، هزینه کلاسهای فوقبرنامه و در برخی موارد شهریه و دیگر مخارج جانبی، مجموعهای از هزینهها را روی دست خانواده میگذارد.
در شرایطی که قدرت خرید بسیاری از خانوادهها کاهش یافته، شروع سال تحصیلی میتواند به یکی از دورههای پرهزینه سال تبدیل شود.
کودکی که دوست دارد مثل دوستانش کیف یا لوازم فانتزی داشته باشد، لزوماً زبان اقتصاد خانواده را نمیفهمد، اما مادر هر روز با آن زندگی میکند.
در این میان، هزینه آموزش مجازی نیز نباید از محاسبات خانواده حذف شود. برخلاف تصور رایج، مجازیشدن مدرسه لزوماً به معنای کاهش هزینه نیست.
گوشی یا رایانه، اینترنت، تجهیزات مناسب و حتی فراهمکردن فضای مناسب برای درس خواندن، همگی هزینههایی هستند که ممکن است در آموزش حضوری وجود نداشته باشند.
مدرسه مجازی؛ راحتی یا انتقال مسئولیت از مدرسه به خانه؟
وقتی کلاس از مدرسه به خانه منتقل میشود، بخشی از مسئولیتهایی که پیشتر بر عهده مدرسه بود، ناگهان وارد خانه میشود: فراهمکردن اینترنت و ابزار، نظارت بر کلاس، پیگیری تکالیف، کنترل زمان استفاده از گوشی و تبلت و کمک به کودک برای متمرکز ماندن.
واقعیت این است که همه کودکان از امکانات یکسانی برای آموزش مجازی برخوردار نیستند. یک کودک ممکن است اتاقی آرام، اینترنت مناسب، لپتاپ شخصی و والدینی داشته باشد که بتوانند در زمان کلاس کنارش باشند؛ کودک دیگری ممکن است مجبور باشد گوشی مشترک خانواده را با خواهر و برادرش استفاده کند، اینترنت ناپایدار داشته باشد یا در خانهای کوچک و شلوغ امکان تمرکز نداشته باشد.
بنابراین مجازیشدن آموزش، اگر بدون توجه به این تفاوتها اتفاق بیفتد، میتواند به جای ایجاد فرصت برابر، فاصله میان دانشآموزان را بیشتر کند.
مشکل فقط امکانات خانوادهها نیست؛ خودِ زیرساخت آموزش مجازی نیز هنوز با ایدهآل فاصله دارد.
آموزش مجازی زمانی میتواند جایگزین قابل اتکایی برای مدرسه باشد که پلتفرمهای پایدار، دسترسی مناسب به اینترنت، محتوای آموزشی استاندارد، آموزش کافی معلمان و سازوکار روشن برای ارزیابی و ارتباط با دانشآموز وجود داشته باشد.
در غیر این صورت، بخشی از بار آموزش از مدرسه به خانه منتقل میشود؛ بدون اینکه الزاماً ابزار و آمادگی لازم برای آن انتقال فراهم شده باشد.
این وضعیت برای مادران شاغل پیچیدهتر است. برنامه کاری و برنامه مدرسه همیشه با یکدیگر هماهنگ نیستند. مادر شاغل نمیتواند هر زمان که مدرسه تعطیل شد یا کلاسها به فضای مجازی منتقل شد، برنامه کاری خود را کنار بگذارد.
اگر دوباره شرایطی پیش بیاید که آموزش برای مدتی غیرحضوری شود، مسئله فقط نحوه برگزاری کلاس نیست؛ مسئله این است که چه کسی باید در کنار کودک باشد، بر روند آموزش او نظارت کند و در عین حال، مسئولیتهای شغلی خودش را هم ادامه دهد.
این بلاتکلیفی وقتی جدیتر میشود که هنوز مشخص نباشد وضعیت آموزش در شرایط اضطراری تا چه اندازه قابل پیشبینی و پایدار خواهد بود.
خانوادهای که یک روز برای آموزش حضوری برنامهریزی میکند و روز دیگر ممکن است با تعطیلی مدرسه و آموزش آنلاین مواجه شود، نمیتواند بهراحتی برنامه کار، مراقبت از کودک و زندگی روزمره خود را تنظیم کند.
این همان جایی است که مسئله «مادر شاغل» نباید صرفاً به شعار حمایت از اشتغال زنان تقلیل پیدا کند.
پرسش واقعی این است:
جامعه برای مادری که هم کار میکند و هم مسئولیت تربیت و مراقبت از فرزند را بر عهده دارد، چه تمهیدی اندیشیده است؟
از طرف دیگر، مجازیشدن آموزش یک مسئله مهم دیگر را پررنگ میکند: ورود بیشتر کودکان به اینترنت.
کودکی که برای شرکت در کلاس آنلاین به گوشی یا رایانه نیاز دارد، عملاً وارد محیطی میشود که مرزهای آن بسیار بزرگتر از کلاس درس است.
در کنار محتوای آموزشی، شبکههای اجتماعی، بازیهای آنلاین، تبلیغات، محتوای نامناسب و ارتباط با افراد ناشناس نیز میتوانند در دسترس او قرار بگیرند.
بنابراین آموزش مجازی بدون آموزش سواد رسانهای و بدون سازوکارهای جدی برای محافظت از کودکان در فضای آنلاین، میتواند خانواده را با مسئله تازهای روبهرو کند.
اینجا دوباره بار بزرگی بر دوش مادر قرار میگیرد؛ مادری که باید هم فرزندش را از آسیبهای فضای مجازی حفظ کند و هم او را از فناوری محروم نکند.
نه میتوان اینترنت را بهطور کامل از زندگی کودک حذف کرد و نه میتوان او را بدون آموزش و نظارت در فضای بیحدومرز اینترنت رها کرد.
وقتی پشتِ درِ مدرسه هم نگرانی مادر تمام نمیشود
اما امسال یک لایه سنگینتر از نگرانی هم وجود دارد؛ چیزی که نمیتوان آن را با نگرانیهای معمول آغاز سال تحصیلی توضیح داد. مادر ایرانی، تجربه میناب را دیده است.
برای مادری که چنین حادثهای را دیده و روایت خانوادههای داغدار را شنیده، فرستادن کودک به مدرسه میتواند با اضطرابی همراه باشد که بهسادگی نمیتوان آن را کنار گذاشت.
این نگرانی فقط ترس از وقوع دوباره جنگ نیست؛ بخش مهمی از آن، ترس از بیخبری و بیاختیاری است. اگر شرایط اضطراری در زمانی رخ دهد که کودک در مدرسه است، خانواده باید بداند مدرسه چه برنامهای برای حفاظت از دانشآموزان دارد، چگونه با والدین ارتباط برقرار میکند و در صورت اختلال ارتباطات یا حملونقل، روند بازگشت دانشآموزان چگونه خواهد بود.
اینها مسائلی نیستند که بتوان با توصیهای ساده مثل «نگران نباشید» برطرفشان کرد.
آمادگی مدارس برای شرایط اضطراری باید بخشی از برنامه واقعی مدرسه باشد؛ از سازوکار اطلاعرسانی سریع به خانوادهها گرفته تا برنامه تخلیه، آموزش کارکنان و دانشآموزان، مدیریت ارتباط با والدین و مشخصبودن مسئولیتها در شرایط بحران.
بنابراین شاید امسال بیش از همیشه لازم باشد «اول مهر» را نه فقط از زاویه دانشآموز، بلکه از زاویه مادری ببینیم که قرار است تمام این تغییرات را در زندگی روزمره خانواده مدیریت کند. اگر قرار است مدرسهها با خیال آسوده باز شوند، این آرامش نباید فقط پشت درِ مدرسه باشد؛ باید تا خانه و زندگی خانواده ها هم امتداد پیدا کند.
مادران عزیز، برای ما بنویسید؛ از حال و هوای این روزهایتان بگویید. تجربهها و نگرانیهایتان را با ما و دیگر مادران در میان بگذارید. شاید روایت شما، دغدغه مشترک مادران بسیاری باشد.
فاطمه سرخحصاری
این مطلب برایت مفید بود؟
دیدگاههای شما
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است. شما آغازگر گفتوگو باشید.