نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
شمار روزهایش از دستمان در رفته است. هرچند اصلاً اهمیتی ندارد که چند روز است کف خیابانها حضور داریم! اگر لازم باشد تا ابد تا آخرین نفس به خیابانها میآییم تا فریاد بزنیم پشت نظام و کشورمان ایستادهایم. در کنار این حضور پرصلابت مردم غیور و بابصیرت کشورمان، گروههای جهادی و داوطلب متعددی حضور دارند که زمینهها را برای حضور مردم در خیابانها بیش از پیش آماده میکنند.
با آغاز جنگ تحمیلی سوم، تجربه ارزشمند جنگ ۱۲ روزه به یک برنامه منسجم و عملیاتی تبدیل شد. خانم مطهری و گروه همراهش تصمیم گرفتند این بار به صورت سازمانیافته، جلوی اسراف محصولات کشاورزی را بگیرند و از این پتانسیل عظیم برای تقویت جبهه مقاومت و درگیر کردن آحاد مردم استفاده کنند.
آتشی که تنور خانهای را روشن میکرد و در امتداد هُرم آن، کانون خانواده را نیز گرما میبخشید؛ گرمایی از جنس عشق، محبت، علاقه و سازگاری. آتشی که در تمام جنگهای تاریخ، در پشت جبهه، شعلهای محرک در موتور مبارزه در خط مقدم میشد.
در میانه جنگی که دومین سال خود را پشت سر میگذارد، زنان سودانی بیآنکه سلاحی در دست داشته باشند، در خط مقدم مقاومت ایستادهاند؛ گاه با دوربین، گاه با گوشی تلفن، گاه با ملاقهای در آشپزخانهای کوچک و گاه با روپوش سفید پزشکی در بیمارستانی نیمهویران. آنها جنگیدهاند؛ نه برای پیروزی نظامی، بلکه برای بقا، کرامت و زندگی.
فردای روزی که جنگ آغاز شد، ما یک بررسی سریع انجام دادیم. نتیجه نگرانکننده بود: در حوزه پشتیبانی از نیروهای نظامی و امدادی، یک خلأ جدی و عمیق وجود داشت. با همین وضعیت وارد میدان شدیم. روز اول، اگر اشتباه نکنم، تنها ۱۴۷ عدد ساندویچ توانستیم تولید کنیم. اما امروز، آمار به رقم شش هزار نفر رسیده است؛ روزانه شش هزار لقمه غذا و حدود هفتصد پرس غذای گرم تأمین میشود.
«جنگِ امروز، جنگِ منیتهای بادکرده است، اما در بطن آن، تدبیر جمعی ماست که میگوید ما توانستهایم و خواهیم توانست تقدیر را تغییر دهیم.»
میگفت صبح که با نوازش دستان خسته مادرم بیدار شدم نمیدانستم دنیا قرار است برایم چنین آشی بپزد...
روایت منیر پرویزیان از صبحی در کلاس درس، با دختری که میخواست روزهاش را تا ظهر نگه دارد و آلبالوخشکههایش را زیر نیمکت پنهان کرده بود؛ اما صدای نزدیکشدن هواپیماها و انفجار، آن روز ساده مدرسه را به صحنهای تلخ از هراس و مرگ تبدیل کرد.
در روزهایی که صدای انفجار و اضطراب بر شهر سایه انداخته بود، مادری تهرانی میان نگرانی برای فرزندش و احساس مسئولیت در قبال وطن، راهی متفاوت را انتخاب کرد؛ راهی که او را از روزهای خانهنشینی به جمع داوطلبانی رساند که برای نیروهای امدادی و انتظامی بستههای افطاری آماده میکنند.
در روزهایی که جنگ چهرهای خشن و بیرحم دارد، این زناناند که با ایمان، لطافت و ایستادگی، روایت دیگری از مقاومت میسازند؛ زنانی که از خانه تا خط مقدم، از خدمت تا روایتگری، نقشهایی کمتر دیدهشده اما سرنوشتساز را بر دوش گرفتهاند و نشان دادهاند ایمان زنانه چگونه میتواند سختترین میدانها را معنا ببخشد.
گفتگوی جهانبانو با بانوان حاضر در مسیر مشایه
آشنایی با اولین موکب بین المللی زنانه
جملات کوتاه برای تشکر از بانوان خادم عراقی
چند توصیه برای مادران جهت در پیادهروی اربعین
به پاس ۱۰۰۰ روز خدمت
جریان مقاومت، جریانی است که باید همچنان خون تازه در آن دمیده شود
سختترین و سوزناکترین درد بشر، درد فراق است
مردم خوب میدانند چه کسی خدمتگزارشان است
یادبود بانوان آمل برای شهید رئیسی و شهدای خدمت