نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
این عکسها برای من فقط چند تصویر ساده نیستند… تکههایی از روح پدرماند که در لبخند آرام و نگاه مهربانش جا مانده….
مادرم همیشه میگفت با وجود تمام مسئولیتها و مشغلههای کاری، هیچکس از پدر انتظار نداشت تاریخ مناسبتها را به خاطر بسپارد.
اما حاجعلی دلش میخواست همان روز برای دختر یکسالهاش جشن کوچکی بگیرد، یادگاری از روزهایی که در کنار هم بودیم.
هر بار که به این عکسها نگاه میکنم، انگار زمان میایستد. صدای پدر را میشنوم، گرمای حضورش را حس میکنم، و لبخندم بیاختیار شکل میگیرد.
این عکسها فقط خاطره نیستند؛ روایت عشق پدریاند که جانش را فدای آرامش من و تمام دختران این سرزمین کرد…
سهساله یا بیستروزه… مگر معصومیت چند سال دارد؟
مادربزرگ یامال، ستاره فوتبال اسپانیا
«هیچوقت اجبار نمیکرد؛ توضیح میداد و انتخاب را به خودت میسپرد…»
بعد از شهادتش فهمیدیم پستونک دخترش هم ایرانی بود