نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
نخستین اکران مستند «خاتون» با روایت زندگی مرضیه جعفری، سرمربی کرمانی تیم ملی فوتبال زنان و پرافتخارترین مربی این رشته، در زادگاهش برگزار شد.
پدیده «شوتیها» را سالهاست میشناسیم؛ مردانی در جادههای مرزی که کالای قاچاق جابهجا میکنند و زندگیشان با تعقیب و گریز گره خورده است. این روایت آنقدر تکرار شده که تصویر یک «شوتی» در ذهن ما قالبی کاملاً مردانه پیدا کرده؛ انگار این جادهها و این شغل، از اساس برای مردان تعریف شده و زن در آن جایی ندارد. اما کمتر کسی پرسیده چرا یک مرد مرزنشین شوتی میشود؟ پاسخ را میدانیم: بیکاری، فقر، نبودِ راهی دیگر. اقتصاد بیمار مناطق مرزی سالهاست که شوتیها را تولید میکند؛ مردانی که مرگ را به گرسنگی ترجیح دادهاند.
«حال خوب زن» به کارگردانی مهدی برزکی، بیش از آنکه دربارهی حال یک زن باشد، دربارهی توضیح دادن حال اوست. فیلم میخواهد رنج را نشان دهد، اما اغلب به بازگویی آن بسنده میکند؛ و همینجا، فاصلهای ظریف اما تعیینکننده «میان تجربهی زنانه و روایت مردانه» از آن شکل میگیرد. فاصلهای که نه الزاماً از نیت، بلکه از شیوهی دیدن، میزان اعتماد به مخاطب و ناتوانی در ورود به لایههای درونی کاراکتر زن ناشی میشود.
شخصیت اصلی فیلم، زنی با حرفهی بازیگری است؛ زنی که عطش جاهطلبی و ثروت، او را از یک «سوژه» انسانی به «ابژه»ای برای نگاه و طمع دیگران فرو میکاهد.
«حال خوب زن» تنها روایت یک زندگی زناشویی نیست؛ سفری است به لایههای پنهان روان زنی که ترومای کودکیاش، سالها بعد خود را در قالب ترس، سکوت و بحران در رابطه عاطفی نشان میدهد. فیلم با نگاهی روانشناختی و نمادین، از دل زنانگی، ترس و اعتماد، مسیری بهسوی گفتوگو، درمان و بازسازی عشق ترسیم میکند؛ مسیری که در آن، آنچه روزی کابوس بوده، به امکان رهایی و تولدی دوباره بدل میشود.
کافه سلطان بیش از آنکه روایتی درباره یک جنگ مشخص یا یک موقعیت سیاسی معین باشد، تلاشی است برای نمایش وضعیت زن در شرایط تعلیق؛ تعلیقی که جنگ آن را تشدید میکند و خانواده به میدان اصلی بروز آن تبدیل میشود.
«خیابان جمهوری» فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد قصهای خاص و پرکشش روایت کند، تلاش میکند زنان آسیبدیده، تابآوری آنها و محدودیتهای اجتماعیشان را به تصویر بکشد.
«کافه سلطانی» در ظاهر روایت یک خانواده در آستانهی جابهجایی است؛ خانوادهای که سالها در یک کافهرستوران بین راهی زندگی کرده و حالا میان ماندن و رفتن مردد است. اما هرچه فیلم جلوتر میرود، روشن میشود که مسئلهی اصلی نه فروش یک ملک، بلکه فروختن یا رها کردن یک شکل از زیست است؛ زیستی که بیش از همه بر دوش زن خانواده بنا شده است.
فیلم «تقاطع نهایی» روایت قصهای است که بر پایه تصمیمها، طمع، دروغ و در نهایت مرگ شکل میگیرد، در ابتدا این انتظار را ایجاد میکند که با داستانی متفاوت و جسورانه روبهرو هستیم. اما هرچه فیلم جلوتر میرود، این وعده اولیه جای خود را به روایتی میدهد که بیش از آنکه نگاه تازهای به نقش زنان ارائه دهد، آنها را در چرخهای بسته از اشتباه، فریب و پیامدهای تلخ گرفتار میکند.
کمتر پیش میآید در سینمای ایران، فیلمی زنان را نه در حاشیه، بلکه در مرکز یک بحران اخلاقی و قانونی قرار دهد و بار اصلی روایت را آگاهانه بر دوش آنها بگذارد. «تقاطع نهایی» در نگاه اول، از این نظر فیلمی جسور به نظر میرسد؛ اثری که مردان را به حاشیه میراند و زنان را در موقعیتی قرار میدهد که باید تصمیم بگیرند، مسئولیت بپذیرند و پیامد انتخابهایشان را تحمل کنند. اما هرچه فیلم جلوتر میرود، این جسارت اولیه رنگ میبازد و پرسشی جدیتر مطرح میشود: آیا فیلم واقعاً به توانایی و عقلانیت زنان اعتماد دارد یا فقط آنها را در مرکز بحران رها کرده است؟
گفتگوی جهانبانو با بانوان حاضر در مسیر مشایه
آشنایی با اولین موکب بین المللی زنانه
جملات کوتاه برای تشکر از بانوان خادم عراقی
چند توصیه برای مادران جهت در پیادهروی اربعین
به پاس ۱۰۰۰ روز خدمت
جریان مقاومت، جریانی است که باید همچنان خون تازه در آن دمیده شود
سختترین و سوزناکترین درد بشر، درد فراق است
مردم خوب میدانند چه کسی خدمتگزارشان است
یادبود بانوان آمل برای شهید رئیسی و شهدای خدمت