با کودکان شاهنامه بخوانیم

فرهنگ ملی در طول تاریخ ایران همواره وجود داشته و آسیب‌های بزرگ نتوانسته‌اند مانع تداوم آن شوند. اما پس از جنبش مشروطه و نوگرایی اندیشه، تداوم فرهنگی ایران با چالش‌های جدی مواجه شد و جذابیت غرب توانست ارزش‌های فرهنگی ایرانی را تضعیف کند.

شاهنامه، یک اثر حماسی و منظوم به شمار می‌آید که بر اساس نسخه‌های موجود، شامل حدود ۵۰٬۰۰۰ تا ۶۱٬۰۰۰ بیت است و یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین آثار حماسی در سطح جهانی محسوب می‌شود. این اثر از فردوسی، روایتگر داستان‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا زمان حمله اعراب به ایران در قرن هفتم میلادی است و به چهار سلسله پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان تقسیم می‌شود. شاهنامه به سه بخش اسطوره‌ای، پهلوانی و تاریخی تقسیم‌بندی شده و بر وزن «فَعولُن فعولن فعولن فَعَلْ» سروده شده است.

در زمانی که زبان ادبیات و دانش در ایران عربی بود، فردوسی با سرودن شاهنامه، زبان پارسی را زنده نگه داشت. یکی از منابع اصلی که فردوسی برای نگارش شاهنامه از آن بهره برد، شاهنامه ابومنصوری بود.

فردوسی در زمانی شاهنامه را نوشت که زبان پارسی دچار آشفتگی شده بود و او توانست از گسترش این آشفتگی جلوگیری کند. او در سرودن شاهنامه بیشتر از زبان پارسی خالص استفاده کرده و تعداد واژه‌های عربی در این اثر تنها ۸۶۵ واژه است. شاهنامه تأثیر عمیقی بر فرهنگ فارسی و همچنین بازتاب‌های شگرفی در ادبیات جهانی داشته و شاعرانی چون گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی یاد کرده‌اند. شاهنامه بزرگ‌ترین کتاب به زبان پارسی است که در تمامی نقاط جهان مورد توجه قرار گرفته و به بسیاری از زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است. نخستین بار در سال ۶۰۱ خورشیدی، بُنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی ترجمه کرد و پس از آن ترجمه‌های دیگری از این اثر، از جمله ترجمه ژول مُل به زبان فرانسوی، انجام شد.

زمانی که درباره شاهنامه صحبت می‌کنیم، ضرورت خواندن آن به‌عنوان یک سنت ایرانی به‌وضوح نمایان می‌شود و همچنین اهمیت آموزش شاهنامه به کودکان، اما در هر دو مورد، نحوه انجام کار و یافتن بهترین شیوه نیاز به بررسی‌های دقیق دارد؛ بنابراین پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان شاهنامه را به کودکان آموخت؟

در جستجوی پاسخ، کارهای انجام شده در زمینه آموزش شاهنامه به کودکان را بررسی کردم که نتیجه چندان رضایت‌بخش نبود. در فرهنگ ما، کودکان معمولاً نادیده گرفته می‌شوند و هرچند وضعیت کنونی کودکان بهتر از گذشته است، اما هنوز برخی افراد تصور می‌کنند که می‌توان به‌راحتی آن‌ها را فریب داد یا درباره غذا یا لباس یا خواسته‌هایشان دروغ گفت؛ چون بچه‌ها که متوجه نمی‌شوند!

این کژفهمی در آموزش شاهنامه نیز نفوذ کرده و متأسفانه نتیجه بررسی صدها کتاب کودک شاهنامه به طور خلاصه این است: این کتاب‌ها نه ارتباطی با شاهنامه دارند و نه می‌توانند آثار تربیتی و فرهنگی مفیدی ارائه دهند.

آموزش شاهنامه به کودکان یکی از دشوارترین و پیچیده‌ترین موضوعات در حوزه شاهنامه‌پژوهی است. به‌درستی آموزش شاهنامه به کودکان امری میان‌رشته‌ای است. برای آموزش شاهنامه به کودکان، ابتدا باید خود شاهنامه را به‌خوبی درک کرد و سپس به کودکان آموزش داد و چون آموزش شاهنامه به کودکان تفننی نیست، باید به حل مشکلات فرهنگی جامعه نیز توجه کرد.

شاهنامه نماد ملی است و می‌تواند بسیاری از معضلات فرهنگی را از طریق تأثیر بر تفکر و فرهنگ و ساختن انسان‌های بهتر حل کند. در سال ۱۳۹۷ به جمع‌بندی‌ای درباره آموزش شاهنامه به کودکان رسیدم که نامش را گذاشتم: «با کودکان شاهنامه بخوانیم.»

هدف این طرح آموزش شاهنامه به کودکان است، اما علاوه‌برآن به روابط بین‌نسلی و عواقب گسیختگی فرهنگی نسل‌ها نیز توجه دارد؛ بنابراین در طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم»، والدین شاهنامه را به‌درستی یاد می‌گیرند و سپس آن را به زبان کودکانه به فرزندان خود آموزش می‌دهند.

در آغاز کار، آموزش شاهنامه به والدین و فرزندان به طور هم‌زمان در دو کلاس جداگانه انجام می‌شد. برای والدین داستانی از شاهنامه را می‌خواندم و توضیح می‌دادم. هم‌زمان مربی کودک در کلاس همسایه همان داستان را به زبان کودکانه به بچه‌ها آموزش می‌داد. بعد از کلاس، گفت‌وگو درباره داستان و شخصیت‌ها بین والدین و فرزندان شکل می‌گرفت و هم شاهنامه یاد می‌گرفتند و هم موضوعی جالب برای گفتگو پیدا می‌کردند و یکی از اهداف مهم این طرح که ایرانی‌تر کردن زبان کودکان است، محقق می‌شد.

در اینجا منظور از زبان، صورت‌بندی اندیشه و به‌کاربردن واژگان پارسی است. از نخستین رویارویی شیفته‌وار ایرانیان با غرب، زبان ما گرایش بیمارگونه‌ای به غرب پیدا کرده است. نه‌تنها بسیاری از واژگان از زبان‌های غربی وارد زبان ما شده، بلکه صورت‌بندی اندیشه و گزاره‌ها نیز شکل غربی به خود گرفته است. ساده‌ترین مثال رواج‌یافتن عبارت «تاکسی گرفتن» یا «دوش‌گرفتن» است، اما در این حد باقی نمی‌ماند و کم‌کم به سطوح پیچیده‌تری از اندیشه می‌رسد تا جایی که گاه خدا و دین و تاریخ خود را به چشم غربی می‌بینیم و می‌شناسیم.

این وضعیت نابهنجار اما کاملاً طبیعی است، زیرا تقریباً هیچ تلاشی جدی برای آموزش فرهنگ ملی به کودکان وجود ندارد. نه در خانواده‌ها و نه در مدارس. برعکس، هزاران فیلم و نماد و عروسک از فرهنگ غربی وجود دارد که به‌راحتی پیدا و خریداری می‌شود. اما هیچ عروسک و فیلم و نمادی از فرهنگ ملی در دسترس نیست. طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» می‌تواند بخشی از این خلأ را پر کند.

برای رسیدن سریع‌تر به هدف، طرح اولیه را بر اساس تجربیات به‌دست‌آمده تغییر دادم. مربی کودک از فرایند آموزشی حذف شد و والدین نقش اصلی را بر عهده گرفتند. در واقع کلاس کودکان حذف شد و والدین با آموختن شاهنامه در کلاس ویژه خود، داستان‌ها را برای کودکان تعریف می‌کنند. این نوع آموزش سنخیتی بیشتر با ماهیت و اهداف طرح دارد.

طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» بر اندیشه درباره فرهنگ ملی و مطالعاتی درباره روان‌شناسی کودکان و تجربه عملی آموزش شاهنامه به مربیان کودک و والدین استوار است.

این طرح آغاز راهی دشوار و طولانی است. بی‌تردید روش‌های بهتری نیز برای آموزش شاهنامه به کودکان وجود دارد، اما به‌هرحال کار باید آغاز می‌شد و نمی‌توان تا ابد منتظر به‌دست‌آوردن بهترین‌ها ماند. بهترین در فرایندی تدریجی و با هم‌فکری و همکاری و انباشت تجربیات به دست می‌آید. امیدوارم استادان بزرگوار و دوستان عزیز با نقدهای روشنگر خود در راه تکمیل این بحث گام بگذارند.

مبانی

سؤال اساسی و بنیادی در مواجهه با طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» این است: چرا باید شاهنامه را به کودکان آموزش دهیم؟ تا زمانی که به این سؤال به‌درستی پاسخ داده نشود، امکان گفت‌وگو برای درک بهتر فرهنگی فراهم نخواهد شد. نحوه آموزش موضوعی دیگر است که بر مبنای چرایی آن پیش می‌رود.

سؤالات فرعی زیادی در زیر سؤال اصلی قابل‌طرح است: چرا متون دیگر ادب فارسی را به کودکان یاد ندهیم؟ چرا به‌جای متون ادبی، متون علمی را به کودکان آموزش ندهیم؟

پاسخ ساده و اولیه این است که شاهنامه حماسه ملی ما ایرانیان و متن هویت ملی ماست. می‌توان متون دیگر ادب فارسی مانند گلستان و بوستان سعدی را نیز به کودکان آموزش داد. هرچند گلستان و بوستان مضامین بسیار ارزنده‌ای دارند و می‌توانند به رشد فکری و فرهنگی کودکان کمک کنند، اما در مقایسه با شاهنامه کمتر به تقویت انگاره‌های هویتی کمک می‌کنند. کتاب‌هایی مانند مثنوی مولوی یا خمسه نظامی نیز با دنیای کودکی تناسبی ندارند.

سؤال دیگری که مطرح می‌شود این است که چرا متنی جدید برای آموزش شاهنامه به کودکان انتخاب نکنیم؟ پاسخ واضح است. هیچ متنی در صدسال گذشته نوشته نشده است که جامع، ملی، اخلاق‌گرا، داستان‌گو و خردگرا باشد. هر متنی در حوزه‌ای خاص دارای اعتبار و اهمیت است. اما تنها شاهنامه است که هم ملی است و هم از نظر ادبی و زبانی در اوج قرار دارد. آموزش شاهنامه هم به هویت و ارتقای فرهنگ ملی می‌انجامد و هم زبان و دستگاه استدلالی کودکان را به بهترین شکل شکل می‌دهد.

وقتی به سؤال بنیادین پاسخ می‌دهیم، سؤال دیگری مطرح می‌شود و آن سؤال از چرایی آموزش متون خاص به کودکان است. آیا بهتر نیست کودکان را به حال خود بگذاریم؟ این سؤال را بارها از افراد مختلف شنیده‌ام. اهمیت فرهنگ و انتقال فرهنگی در این سؤال نادیده گرفته شده است.

انسان موجودی فرهنگی است و تقریباً تمام ابعاد زندگی او بافرهنگ معنا پیدا می‌کند. سیاست، اقتصاد، سلاح و حتی طبیعت و دنیای وحش بافرهنگ ابعاد انسانی می‌یابند. فرهنگ دیدگاه انسان به جهان را تبیین و تقویت می‌کند. فرهنگ انباشتنی است و با گذر زمان و سیر طبیعی عمر انسان متحول و عموماً کامل می‌شود. در تمام جوامع انسانی، فرهنگ مولفه‌ای مهم و تعیین‌کننده است. حتی در پیچیده‌ترین تکنولوژی‌ها، زیبایی‌شناسی طراحی و نام‌گذاری و تبلیغات، عناصر فرهنگی هستند و بدون آن، تکنولوژی بی‌معناست.

در ایران، اهمیت فرهنگ دوچندان است. دلیل اصلی این ویژگی، تکیه ایران بر عنصر پایدار فرهنگی است. ایرانیان هزاران سال است که فرهنگ ایرانشهری را ساخته‌وپرداخته و توانسته‌اند آن را به‌صورت تقریباً خطی حفظ کنند؛ بنابراین، فرهنگ تنها دارایی ارزشمند ما در جهان است. دیگر دارایی‌های ما به‌اندازه فرهنگ اهمیت ندارند. ازدست‌دادن فرهنگ، به معنای ازدست‌دادن همه موجودیت ماست.

اگر فرهنگ را از دست بدهیم، دیگر هیچ‌چیز نداریم. فرهنگ ایرانشهری جزو میراث بشری نیز هست. قدمت، پیچیدگی و ارزش‌های موزون آن که در هزاران کتاب فارسی در گونه‌های مختلف ادبی صورت‌بندی شده است، بخشی مهم از تمدن بشری است. از نظر قدمت و انبوهی آثار، فرهنگ ایرانشهری جزو فرهنگ‌های بی‌رقیب جهان است.

فرهنگ ملی در ایران در طول تاریخ استمرار داشته و آسیب‌های بزرگ مانع از تداوم تاریخی آن نبوده است، اما پس از جنبش مشروطه و نوگرایی اندیشه و تقابل سنت و مدرنیسم، تداوم فرهنگی ایران با موانع جدی روبرو شد. غرب چنان جذاب به نظر می‌رسید که می‌توانست همه ارزش‌های فرهنگی ایرانی را تضعیف کند. همچنین عده‌ای از روشنفکران مشروطه در کارآمدی و تأثیرات فرهنگ ایرانی دچار تردید شدند.

فرهنگ ملی که در برابر حمله یونانی و عرب و مغول ایستادگی کرده بود، در برابر غرب خود را باخت و پایداری فرهنگی سست شد. براین‌اساس، مسئله اصلی فرهنگی ما، چگونگی تعامل فرهنگی با غرب است. حریف قدرتمند ما غرب و تأثیر درست یا نادرست آن در گروه‌های مختلف سیاسی است. دیگر فرهنگ‌ها امتحان خود را در برابر فرهنگ ایرانی داده‌اند.

طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» تلاشی فرهنگی برای حفظ تداوم فرهنگ ایرانشهری است. کودکان امروز از تربیت فرهنگی قرن‌های پیشین به‌شدت محروم‌اند و خلأ فرهنگ ملی، آن‌ها را به طور طبیعی به فرهنگ غرب سوق می‌دهد. تربیت فرهنگی در قرن‌های گذشته بخشی از زندگی روزمره انسان‌ها بود. هر انسان سنتی در دل آیین‌ها و فرهنگ ملی زاده می‌شد، کار و ازدواج و تولیدمثل می‌کرد و در نهایت طبق آیین‌هایی مشخص به خاک سپرده می‌شد. در زندگی سنتی گریزی از فرهنگ نبود. به عبارت بهتر، زندگی در خارج از فرهنگ معنایی نداشت. انسان مدرن دو گریزگاه از فرهنگ دارد: نخست، فهم درست یا نادرست از آزادی و فردیت و دوم، تکنولوژی و صنعت.

انسان مدرن حتی در پایین‌ترین موضع فکری و اقتصادی، فهمی از آزادی دارد و گاه به شکلی اغراق‌آمیز آن را برای اعتراض یا اثبات حقانیت خود پیش می‌کشد. در این غوغای آزادی‌خواهی، فرهنگ هم مانند هر چهارچوب دیگر ممکن است نابود شود. انسان مدرن به صنعت و فناوری ایمانی راسخ دارد. صنعت (تولید انبوه) برخلاف تولید دستی سنتی بافرهنگ میانه‌ای ندارد؛ به‌ویژه در مراحل آغازین توسعه صنعتی.

فناوری برای برخی افراد جای فرهنگ را می‌گیرد و خودآگاهی فرهنگی در برابر دانش فنی تولید و مهارت بازاریابی رنگ می‌بازد. با این فرض، برنامه‌های فرهنگی برای انسان مدرن کاملاً ضروری است و شاید اگر رشته فرهنگی بشر در این زمان گسسته شود، به‌سختی بتوان آن را در آینده ترمیم کرد.

این ضرورت جهانی در ایران واجب عینی است. ژئوپلیتیک ایران، قدرت و گستره جغرافیایی ایران در طول تاریخ و توازن قوای بین‌المللی به ضرر ایران، سه مؤلفه بنیادین در تفوق فرهنگ در هویت و امنیت ملی در ایران است.

اهداف

هدف اصلی از آموزش شاهنامه به کودکان ارتقای فهم فرهنگی آن‌هاست. همان‌طور که در مبانی طرح اشاره کردم، فرهنگ ویژگی برجسته انسان است و دشنام بی‌فرهنگی واقعیتی است که از جدایی انسان و فرهنگ ناشی می‌شود. فرهنگ مراتبی مختلف دارد. آموزش، فرهنگ را غنی‌تر و پیچیده‌تر می‌کند. فرهنگ پیچیده؛ مانند ارکستری بزرگ صدایی گوش‌نواز دارد. فرهنگ بدوی؛ مانند صدای سازهای کوبه‌ای شنیدنی اما یکنواخت است. تربیت فرهنگی گام‌به‌گام از ساده‌ترین مفاهیم آغاز می‌شود و تا مراحل پیچیده؛ مانند قطعات شوپن در موسیقی یا شعر نظامی گنجه‌ای پیش می‌رود. قطعاً کسی که نمایشنامه هملت را می‌فهمد، زبان و فرهنگ پیچیده‌تری دارد نسبت به کسی که فقط در تلویزیون سریال می‌بیند؛ بنابراین سطح فرهنگی و تلاش برای ارتقای آن بسیار مهم است.

فرهنگ امری ملی است. فرهنگ جهانی آن‌گونه که در برخی مکاتب جهان‌گرا مطرح می‌شود، واقعیت ندارد. حتی مارکسیسم که ادعای جهانی بودن دارد، در هر کشوری صبغه‌ای یافته و در چین و روسیه و آمریکای لاتین گونه‌هایی متفاوت از مارکسیسم جلوه کرده است. تاریخ بشر، تاریخ تفاهم یا ستیز فرهنگ‌های ملی است؛ بنابراین تربیت فرهنگی باید مبتنی بر ارزش‌های ملی باشد. نکته بسیار مهم این است که در ایران به‌غلط گاه فرهنگ ملی را در تعارض با اسلام یا دست‌کم در رقابت با آن می‌فهمند. فرهنگ ملی آمیزه‌ای از تمام ارزش‌های فرهنگی یک ملت است و نمی‌توان دین را از آن جدا کرد. وقتی درباره فرهنگ ملی صحبت می‌کنیم، از تعالیم اسلامی نیز سخن می‌گوییم.

اشکال بعدی این است که برخی افراد مبنا قراردادن فرهنگ ملی را تنش‌زا تلقی می‌کنند. در این سخن، فرهنگ ملی اساساً ناسیونالیستی، به معنای اروپایی، فهمیده شده که نتیجه قطعی آن جنگ است. ناسیونالیسم اروپایی که گاه به‌غلط در ایران ملی‌گرایی ترجمه شده، مبتنی بر نژادپرستی است. در این مکتب خانمان‌سوز، تمام مظاهر زندگی اجتماعی بر اساس نژاد تبیین می‌شود. نتیجه حتمی این ایدئولوژی جنگ است، اما فرهنگ در ذات خود ستیزه‌جو نیست و میل به صلح دارد.

اگر این استدلال را بپذیریم، به‌راحتی می‌توانیم به این سؤال پاسخ دهیم: آیا ممکن است پس از آموزش شاهنامه، کودکان دیگر ستیزه‌جو شوند؟ پاسخ منفی است. نه‌تنها آشنایی بافرهنگ ملی ستیزه‌جویی نمی‌آموزد، بلکه شاهنامه به‌عنوان یک متن صلح‌جو، مخاطبان خود را ستیزه‌جو نمی‌سازد.

اهداف

اهداف عملی آموزش شاهنامه به کودکان را می‌توان به‌صورت زیر بیان کرد:

۱- پرورش فرهنگی ملی و آشناکردن کودکان با نمادها، داستان‌ها و شخصیت‌های شاهنامه به‌عنوان نشانه‌های هویت و وحدت ملی.

۲- افزایش آشنایی و تسلط بیشتر بر زبان فارسی به‌عنوان زبان ملی.

۳- رشد شخصیت کودکان و تقویت ویژگی‌هایی چون شجاعت، مسئولیت‌پذیری و وطن‌دوستی در آن‌ها، کمک به غلبه بر ترس‌ها و تردیدها و زدودن گرایش‌های بی‌اهمیت.

روش‌ها

روش نخست «با کودکان شاهنامه بخوانیم» شامل آموزش هم‌زمان شاهنامه به والدین و فرزندان بود. در این روش، مربی کودکان نقش کلیدی و اساسی داشت. در شکل دوم، مربی حذف شد و وظایف او به والدین واگذار گردید. والدین شاهنامه را یاد می‌گیرند و آن را به کودکان خود آموزش می‌دهند. نمونه داستان‌ها و مفاهیم کلیدی هر داستان که باید مدنظر قرار گیرد، در این کتاب موجود است.

در فرایند آموزش که به شرایط زندگی کودکان و شخصیت و علایق آن‌ها وابسته است، دو اصل اساسی باید همواره در نظر گرفته شود: نخست اینکه هدف اصلی آموزش شاهنامه به کودکان، نزدیک‌کردن فکری و فرهنگی بین دو نسل است و بنابراین نباید به نقض غرض بینجامد. اگر به هر دلیلی آموزش شاهنامه برای کودکان مطلوب نباشد یا به تنش بین اعضای خانواده منجر شود، بهتر است متوقف گردد.

اصل دوم اهمیت ویژه نحوه بیان است. طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» به دنبال انباشتن اطلاعات در ذهن کودکان نیست. لذت‌بردن کودک از فرایند آموزش مهم‌تر از انتقال حجم زیادی از اطلاعات است. در آموزش سنتی ما، حجم اطلاعات میزان سواد را تعیین می‌کند. شاید در علوم و فلسفه این روش درست باشد، اما در آموزش شاهنامه به کودکان قطعاً این‌طور نیست. در اینجا یاددادن درست نام‌ها، نکات کلیدی داستان‌ها و مفاهیم اصلی مدنظر است. هر نام و هر مفهوم می‌تواند رمزی باشد که در صورت‌بندی زبانی استفاده شود.

طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» به دنبال خلاقیت در کودکان است. به همین دلیل پس از تعریف داستان، از کودک می‌خواهیم که درباره شخصیت‌ها یا نمادها یا مفاهیم، کاری هنری متناسب بااستعداد و علاقه خود انجام دهد. مثلاً می‌تواند نقاشی بکشد، داستان و شخصیت‌ها را بازی کند، مجسمه شخصیت‌ها را با خمیر بسازد و یا کودکان باسواد درباره داستان یا شخصیت‌ها بنویسند. طبیعی است که کارهای هنری کودکان به‌عنوان آثار هنری ارزیابی نمی‌شود. مهم فهم کودکان از شاهنامه و فعالیت‌های فرهنگی مانند نقاشی یا بازی است. حتی می‌توان برای نقاشی یا بازی‌های کودکان نمایشگاه یا اجرا برگزار کرد.

طرح «با کودکان شاهنامه بخوانیم» طرحی است برای آموزش فرهنگی و تربیت نسلی. امید است تحقق آن به رشد فرهنگی بینجامد. تکمیل این طرح و ظرایف بی‌شمار آن نیازمند هم‌فکری استادان محترم شاهنامه‌پژوه و متخصصان روان‌شناسی کودک است.

میگنا