پیشی گرفتن تعداد سگ‌ها از کودک‌ها

افزایش بی‌سابقه تعداد سگ‌ها در جوامع غربی و جایگزینی آن‌ها با فرزندان، نشانه‌ای هشداردهنده از فروپاشی ارزش‌های انسانی و خانوادگی است.

پروفسور انیکو کوبینی، جامعه‌شناس مجارستانی، در نظریه‌ای به ظاهر علمی ادعا می‌کند که انسان‌ها برای جبران کمبود عاطفی به سگ‌ها پناه می‌برند. اما این توجیهات، تنها پرده‌پوشی بر واقعیتی تلخ است: جامعه مدرن به جای تقویت روابط انسانی، در حال عادی‌سازی جایگزینی حیوانات با انسان‌هاست. آیا این روند، جز تخریب نهاد خانواده و ترویج فردگرایی افراطی نتیجه دیگری دارد؟

نکته کلیدی اینجاست: سگ‌ها هرگز نمی‌توانند نقش فرزندان یا حتی روابط انسانی را ایفا کنند. برخلاف ادعاهای احساسی، عشق به حیوانات خانگی نوعی رابطه یکطرفه است؛ رابطه‌ای که در آن انسان تمام نیازهای عاطفی خود را بر موجودی تحمیل می‌کند که نه زبان دارد، نه قدرت انتخاب، و نه حتی امکان اعتراض.

مطابق یک نظرسنجی در مجارستان ۱۹ درصد از افراد بدون فرزند، سگ خود را از هر انسانی ارزشمندتر می‌دانند،  و این نه نشانه پیشرفت بلکه زنگ خطری برای انسانیت زدایی از جامعه است. پروفسور کوبینی سعی می‌کند با عنوان کردن مفاهیمی مانند نیازهای بیولوژیکی مراقبت، این پدیده را توجیه کند، اما عمداً از پاسخ به این پرسش طفره می‌رود: چرا نسل امروز ترجیح می‌دهد به جای سرمایه‌گذاری عاطفی روی انسان‌ها، به موجوداتی وابسته شود که همواره مطیع و تابع هستند؟

پاسخ در یک کلمه نهفته است: راحتی. سگ‌ها نیاز به تعهد بلندمدت، تحمل تفاوت‌های فکری، یا پذیرش مسئولیت‌های اخلاقی ندارند. آن‌ها آینه‌ای هستند از تمایل انسان مدرن به لذت‌های فوری و بی‌زحمت؛ تمایلی که نهاد خانواده و حتی جامعه را به نابودی می‌کشاند.

طرفداران حقوق حیوانات شاید ادعا کنند که سگ‌ها حمایت عاطفی ارائه می‌دهند، اما این ادعاها پوچ است. تحقیقات نشان می‌دهند وابستگی افراطی به حیوانات خانگی، نه تنها تنهایی را کاهش نمی‌دهد، که به انزوای عمیق‌تر و گسست از واقعیت‌های اجتماعی منجر می‌شود. وقتی ۱۰ درصد از والدین در مجارستان، سگ خود را بیش از فرزندانشان ارزشمند می‌دانند، این دیگر یک ترجیح شخصی نیست؛ این فاجعه‌ای است که آینده جامعه را تهدید می‌کند. چگونه می‌توان نسلی را تصور کرد که به جای پرورش فرزندانی خلاق، وقت و انرژی خود را صرف موجوداتی می‌کند که هیچ نقشی در پیشرفت بشریت ندارند؟

نکته طعنه‌آمیز اینجاست که همان جوامعی که کاهش نرخ زادوولد را بحرانی جمعیتی می‌دانند، همزمان با تبلیغات گسترده، نگهداری از سگ‌ها را به عنوان سبک زندگی مدرن ترویج می‌کنند. سیستم سرمایه‌داری با تبدیل حیوانات خانگی به کالاهایی پرسود، عامدانه انسان‌ها را به سمت مصرف‌گرایی عاطفی سوق می‌دهد.

سگ‌ها امروز نه یک همدم، که ابزاری برای پرکردن خلأهای ناشی از فروپاشی خانواده‌ها، کاهش اعتماد اجتماعی، و بی‌هدفی نسل جوان هستند.

اما راه حل چیست؟

 پیش از هر چیز باید پذیرفت که انسان‌ها با حیوانات تفاوت بنیادین دارند. تقویت روابط انسانی، حمایت از تشکیل خانواده، و ایجاد سیستم‌های اقتصادی که فرزندآوری را امکان‌پذیر کند، تنها راه خروج از این بحران است.

تا زمانی که سگ‌ها را جایگزین فرزندان می‌کنیم، نه تنها به حیوانات ظلم کرده‌ایم، که آینده خود را نیز قربانی تنبلی و رفاه طلبی کوتاه‌مدت کرده‌ایم.

phys