قصه‌گویی با وضو

حمیده ابریشمی، قصه‌گوی پیشکسوت خراسان جنوبی، با روایت داستان «ملابوجی» در بیست و ششمین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی در یزد، موفق به کسب مقام برگزیده شد.

روایت قصه «ملابوجی» که یادگار خانم معلم مادربزرگ بود، او را به مقام برگزیدگی در این جشنواره رساند.

اما چه کسی بود «ملابوجی» که این‌همه سال در ذهن مادربزرگ باقی‌مانده و او را به مرحله ملی جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی کشاند و در فهرست برگزیدگان ادبیات شفاهی این جشنواره قرارداد؟

«ملابوجی» یک افسانه یا به لهجه محلی خراسان جنوبی، داستانی از گذشتگان این دیار بود که مادربزرگ از خانم معلمش (خانم ایزدی) در دوران تحصیل تعریف شنیده بود. این داستان همیشه در دل و ذهن مادربزرگ باقی‌مانده و او بارها آن را برای اعضای کانون در زاهدان و بیرجند نقل کرده است. حفظ یادگار خانم معلم و شرکت در جشنواره‌های مختلف باعث شد که این بار نیز در بیست و ششمین جشنواره بین‌المللی قصه‌ گویی به‌خاطر مهارت ویژه‌اش به این موفقیت دست یابد.

قصه «ملابوجی»

حمیده ابریشمی، مربی بازنشسته کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خراسان جنوبی، با قصه «ملابوجی» در بخش سنتی کلاسیک پدربزرگ و مادربزرگ (بین‌الملل) موفق به کسب مقام برگزیده شد. او پیش از حضور در مرحله ملی این جشنواره، در مراحل استانی و منطقه‌ای نیز موفقیت‌هایی کسب کرده بود. این موفقیت باعث شد تا گفتگویی درباره داستان و برگزیدگی‌اش با او داشته باشیم.

از سال ۹۸ که بازنشسته شد، به دلیل نامناسب‌بودن زمان برگزاری جشنواره که معمولاً با شب یلدا هم‌زمان بود، تمایل چندانی به شرکت در آن نداشت. اما امسال به‌خاطر تغییر زمان برگزاری و توجه به گلایه‌های قصه‌گویان، او توانست در این جشنواره شرکت کند.

یادگار خانم معلم

حمیده ابریشمی با قصه «ملابوجی» که در سال‌های ۸۶ و ۸۷ در جشنواره‌های قصه‌گویی موفق به کسب جوایز استانی و منطقه‌ای شده بود، در این جشنواره شرکت کرد. این داستان یادگار خانم ایزدی، دبیر ادبیاتش بود که همیشه برای شاگردانش قصه‌هایی تعریف می‌کرد. هرچند زمان محدود ۱۰ دقیقه‌ای باعث شد که بخش‌هایی از داستان کوتاه‌تر شود، اما باز هم نظر داوران را جلب کرد و او را در بین برگزیدگان قرارداد.

حمیده ابریشمی به دلیل علاقه‌اش به قصه‌ گویی و تربیت کودکان به این حرفه روی آورد. خانواده‌اش به‌رغم کم‌بودن فرزندان، بسیار بچه‌دوست بودند و این امر باعث شد تا آن‌ها همیشه به کودکان محل محبت داشته باشند. مادرش به دلیل کار معلمی پدرش، همیشه در خانه را باز نگه می‌داشت و بچه‌ها را به خانه می‌برد تا با آن‌ها بازی کند و قصه بگوید.

قصه‌هایی پای کرسی

این رفت‌وآمد کودکان به خانة آن‌ها، سبب می‌شد که مادرش برای آن‌ها قصه بگوید و به‌این‌ترتیب داستان‌های مادر برای همیشه در ذهنش باقی ماند. با راه‌اندازی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در بیرجند در سال ۱۳۵۳، او یکی از اولین اعضای این کانون بود. بعد از تحصیل و ازدواج، به زاهدان رفت و پس از مشاهده آگهی استخدام در کانون، از سال ۶۶ به‌عنوان مربی مشغول به کار شد و سال ۹۸ بازنشسته شد.

دو سال قبل از بازنشستگی، او مادربزرگ شد و دوست داشت وقت بیشتری را با نوه‌هایش سپری کند و برای آن‌ها قصه‌های قدیمی‌اش را تعریف کند.

۳۰ سال به‌اندازه ۳ ثانیه

حمیده ابریشمی، حضور ۳۰ ساله‌اش در دنیای کودکان و نوجوانان را به‌اندازه ۳ ثانیه می‌داند، زیرا عشق و معصومیت این کودکان برای او بسیار ارزشمند است. او همواره با وضو به کار خود می‌پرداخت و کارش را مقدس می‌دانست. این مربی بازنشسته در جشنواره‌های مختلف شرکت کرده و افتخارات زیادی کسب کرده است. او درباره کم‌رنگ‌شدن هنر قصه‌ گویی در عصر حاضر به دلیل مشغله‌های بزرگ‌ترها، با دیدن علاقه‌مندی کودکان در جشنواره امسال، نظرش تغییر کرد و به این افتخار کرد که کودکان و نوجوانان همچنان از قصه‌گویی استقبال می‌کنند.

جام‌جم