قربانیان خاموش: روایتی از خشونت ساختاری علیه زنان مسلمان در جهان

تحلیل جامع و منسجم درباره چالش‌های تبعیض چندگانه (جنسیتی، نژادی و سیاسی) که زنان مسلمان در سطح جهان، از غرب تا مناطق درگیر بحران، با آن مواجه هستند. این متن بر ضرورت تغییر رویکرد از نگاه امنیتی به عدالت اجتماعی و نقش زنان در روایتگری تأکید می‌کند و راهکارهای ساختاری و گفتمانی ارائه می‌دهد.

در حالی که جهان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان را گرامی می‌دارد، برای زنان مسلمان در سراسر دنیا، این روز یادآور یک نبرد چندلایه است؛ نبردی که در آن، جنسیت با مذهب، و آسیب‌های فردی با تبعیض‌های ساختاری در هم می‌آمیزد. این زنان نه تنها با خشونت‌های جنسیتی مشترک، بلکه با لایه‌های عمیق‌تری از اسلام‌هراسی در غرب و خشونت‌های ناشی از جنگ و اشغال در خاورمیانه مواجه‌اند.

بحران دوگانه: از آزار خیابانی تا محاصره زیر آوار

در بحران جهانی خشونت علیه زنان، زنان مسلمان متحمل بار مضاعفی از آسیب‌ها هستند؛ خشونتی که ریشه‌های جنسیتی آن با پیش‌داوری‌های فرهنگی و مذهبی در هم تنیده شده است. آن‌ها در سطح جهانی با یک تبعیض دوگانه روبرو هستند: از یک سو، با کنترل‌ها و محدودیت‌های قانونی و فشارهای اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کنند، و از سوی دیگر، در غرب به دلیل پوشش اسلامی خود هدف اسلام‌هراسی و سیاست‌های نظارتی قرار می‌گیرند. این تبعیض‌های ساختاری، در مناطقی مانند فلسطین، با واقعیت‌های تلخ جنگ، اشغال و محاصره ادغام شده و زنان را در معرض دشوارترین شکل خشونت چندلایه قرار داده است.

روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان فرصتی برای بازاندیشی در این واقعیت تلخ است که مبارزه با خشونت علیه زنان تنها با شعار ممکن نیست و بدون شنیدن صدای زنانی که هویت، دین و جنسیت‌شان هم‌زمان هدف تبعیض قرار می‌گیرد، تصویر عدالت جنسیتی ناقص خواهد ماند.

آمارها نشان می‌دهند خشونت علیه زنان، معضلی پایدار در سطح جهانی است؛ با ۸۴۰ میلیون زن که در طول زندگی خود خشونت فیزیکی یا جنسی را تجربه کرده‌اند. اما در این میان، زنان مسلمان به دلیل درگیری هویتشان در مرکز این آسیب‌ها قرار می‌گیرند:

خشونت هویتی (در غرب): در کشورهای غربی، حملات خیابانی علیه زنان محجبه ۲ تا ۵ برابر بیشتر است. محدودیت‌های قانونی در کشورهایی مانند فرانسه و بلژیک، سقف شیشه‌ای مضاعفی بر سر راه تحصیل و اشتغال آنان ایجاد کرده است، به طوری که گزارش‌ها حاکی از کاهش شدید شانس دعوت به مصاحبه شغلی صرفاً به دلیل داشتن نام عربی یا پوشش اسلامی است و در برخی دانشگاه‌های اروپایی محدودیت برای حضور با حجاب در کلاس‌ها، آزمایشگاه‌ها یا مشاغل عمومی اعمال می‌شود.

گزارش‌های امنیتی در کشورهایی چون آلمان نشان می‌دهد بیش از ۸۰٪ قربانیان جرایم اسلام‌هراسانه زنان محجبه هستند.

شمشیر دو لبه رسانه: از ترحم تا سوءظن

تصویرسازی رسانه‌ای از زنان مسلمان، یک دام روانی ایجاد کرده است: آن‌ها یا در قالب «قربانیان منفعل» به نمایش درمی‌آیند، یا به عنوان «تهدید فرهنگی» معرفی می‌شوند. این دوگانگی گزینه‌ای جز طرد اجتماعی و آزار کلامی برای این زنان باقی نمی‌گذارد. نتیجه آن، احساس ناامنی دائمی است؛ زنانی که گزارش می‌دهند بدون هیچ دلیلی، هدف بازرسی‌های شدید، نگاه‌های تحقیرآمیز، یا اتهامات امنیتی قرار می‌گیرند.

وضعیت زنان مسلمان در کشورهای مختلف جهان

تجربه این خشونت نمادین و ساختاری در مناطق مختلف جهان متفاوت است:

اروپا: ممنوعیت و انزوا: در قاره اروپا، زنان مسلمان بزرگ‌ترین قربانیان نفرت مذهبی هستند. قوانینی مانند ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه، نه تنها دسترسی به آموزش را برای دختران نوجوان دشوار ساخته، بلکه آن‌ها را از مشارکت اجتماعی فعال نیز دور نگه داشته است. در کشورهایی چون اتریش و دانمارک نیز، گفتمان‌های سیاسی اسلام‌هراسانه، فضایی از اضطراب و نگرانی دائمی را بر جامعه زنان مسلمان حاکم کرده است.

آمریکای شمالی: سکوت برای بقا: در آمریکا و کانادا، پس از هر حادثه امنیتی، حملات علیه زنان محجبه افزایش می‌یابد. این فشار اجتماعی چنان شدید است که بسیاری از زنان مسلمان در محیط‌های کاری، برای فرار از تبعیض، ترجیح می‌دهند هویت مذهبی خود را پنهان سازند و سکوت را به قیمت آرامش انتخاب کنند.

آسیا: سخت‌گیری‌های دولتی: در کشورهایی نظیر میانمار، هند و برخی نواحی چین، زنان مسلمان علاوه بر نابرابری‌های جنسیتی، هدف سیاست‌های سختگیرانه مذهبی و دولتی قرار می‌گیرند. محدودیت‌های سفر، ازدواج و دسترسی به خدمات عمومی، ابزارهای اصلی اعمال کنترل بر این قشر هستند.

خاورمیانه و شمال آفریقا: جنگ، فقر و مقاومت: در این منطقه، چالش‌ها ماهیتی ترکیبی دارند؛ از خشونت‌های نهادینه‌شده خانگی گرفته تا اثرات ویرانگر جنگ، آوارگی و فقر.

با این حال، این فضا خالی از امید نیست؛ موج جدیدی از فعالان زن مسلمان در سال‌های اخیر توانسته‌اند با تلاشی مستمر، اصلاحات مهمی را در قوانین مربوط به خشونت خانگی، حضانت فرزند و مشارکت سیاسی در چندین کشور به دست آورند و پتانسیل تغییر را به نمایش بگذارند.

زنان فلسطینی در یکی از پیچیده‌ترین اشکال خشونت معاصر زندگی می‌کنند؛ خشونتی که نه فردی است و نه مقطعی، بلکه ساختاری، مداوم و سازمان‌یافته است. اشغال نظامی، محاصره اقتصادی، بازداشت‌های گسترده و تهدید دائمی جان اعضای خانواده، زندگی روزمره آنان را به میدان دائمی بقا تبدیل کرده است.

این زنان، تنها با خشونت فیزیکی روبه‌رو نیستند؛ بار عاطفی، اقتصادی و اجتماعی جنگ بر دوش آنان سنگینی می‌کند. با این حال، صدای زنان فلسطین غالباً در رسانه‌های جهانی محو می‌شود. تحلیلگران تأکید دارند که فهم وضعیت آنان تنها زمانی کامل می‌شود که نقش بی‌بدیل‌شان در حفظ حیات اجتماعی و فرهنگی در کنار رنج‌شان دیده شود؛ نقشی که بیش از هر چیز نشان می‌دهد مقاومت فلسطین چهره‌ای زنانه نیز دارد. آنان نه صرفاً «قربانی»، بلکه بازیگران محوری پایداری هستند که چرخه‌ آموزش، مراقبت و امید را از دل ویرانی احیا می‌کنند.

تبعیض چندلایه: چرا زنان مسلمان در تقاطع‌های دشوار جهان قرار دارند؟

تحقیقات گسترده نهادهای بین‌المللی و پژوهش‌های آکادمیک یک حقیقت دردناک را آشکار می‌سازد: زنان مسلمان در بسیاری از نقاط جهان با نوعی خشونت «چندلایه» مواجه هستند. این تجربه ستم، صرفاً ریشه در ساختارهای سنتی مردسالار ندارد؛ بلکه در اثر تلاقی و تشدید تبعیض‌های دیگر — نژادی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی — عمق و پیچیدگی بیشتری می‌یابد.

ابعاد ستم در غرب: مقاومت در برابر «دیگری‌سازی»

در جوامع غربی، این زنان اغلب در خط مقدم مبارزه با تضادهای هویتی قرار می‌گیرند. سیاست‌های محدودکننده و مناقشه‌برانگیز علیه حجاب، تبعیض آشکار در استخدام و محیط کار، نگاه امنیتی دولت‌ها به جامعه مسلمانان، و بازنمایی‌های مخدوش و کلیشه‌ای در رسانه‌ها، زندگی روزمره آن‌ها را به میدانی دائمی برای اثبات وجود و کرامت تبدیل کرده است. این زنان نه تنها برای دفاع از حق انتخاب و آزادی‌های فردی خود مبارزه می‌کنند، بلکه مجبورند با پیش‌داوری‌هایی بجنگند که آن‌ها را به طور همزمان «بیگانه»، «دیگری فرهنگی» و «تهدید امنیتی» معرفی می‌کند.

بحران دوگانه: وقتی اشغال، رنج را مضاعف می‌کند

در مناطقی که درگیر بحران‌های عمیق، اشغال یا جنگ هستند، مانند سرزمین‌های اشغال‌شده فلسطین، ابعاد این تبعیض‌ها به طرز هولناکی دردناک‌تر می‌شود. زنان مسلمان در این مناطق، قربانی سهمگینی از خشونت دولتی، سرکوب سیستماتیک سیاسی، رنج آوارگی و فشارهای طاقت‌فرسای اقتصادی-اجتماعی هستند. در حالی که این همه فشار خارجی بر آن‌ها وارد می‌شود، بار سنگین حفظ ساختار خانواده و تداوم حیات اجتماعی نیز بر دوش مقاومت زنان قرار می‌گیرد.

با این حال، تجربه نشان می‌دهد که همین زنان، با وجود همه محرومیت‌ها، نقش ستون‌های پایداری و حیات اجتماعی را ایفا می‌کنند؛ روایتی که اغلب در رسانه‌های جهانی نادیده گرفته می‌شود.

تحلیلگران تأکید دارند که برای درک کامل رنج زنان مسلمان، تمرکز صرف بر فهرست «تبعیض‌ها» کافی نیست. باید نگاهی فراتر از نقش قربانی به آن‌ها داشت و اراده، عاملیت و توانایی کنشگری فعالانه آن‌ها را به رسمیت شناخت. زنانی که در سکوت یا میان هیاهوی جهان، همچنان با عزمی راسخ برای احقاق حق انتخاب، حق زیست امن و مهم‌تر از همه، حق روایتگری داستان خود می‌جنگند.

چه باید کرد؟ ضرورت یک تغییر پارادایم

فهم کامل رنج این زنان، نیازمند آن است که عاملیت و اراده آن‌ها در کنار محرومیت‌هایشان دیده شود. برای حرکت به سوی عدالت، کارشناسان بر ضرورت کنار گذاشتن نگاه امنیتی و سیاسی و جایگزینی آن با رویکردی مبتنی بر عدالت اجتماعی و کرامت انسانی تأکید دارند:

اصلاحات ساختاری: تقویت فوری قوانین حمایتی بدون تبعیض، ایجاد سازوکارهای مستقل برای پیگیری خشونت دولتی و خانگی، و تضمین دسترسی کامل به آموزش، اشتغال و مالکیت.

تغییر گفتمان: رسانه‌ها و سیاستمداران باید مسئولیت‌پذیر باشند تا کلیشه‌های ضدزن و ضداسلام فضای عمومی را مسموم نکنند. حضور فعال زنان مسلمان در عرصه روایتگری برای بازپس‌گیری صدای خود حیاتی است.

در نهایت، صلح و امنیت پایدار جهانی تنها زمانی محقق می‌شود که جامعه بین‌الملل رنج زنان را نه یک مسئله حاشیه‌ای، بلکه سنگ‌بنای عدالت و توسعه به رسمیت بشناسد. تا زمانی که این تبعیض مضاعف بر زنان مسلمان ادامه دارد، هرگونه ادعایی درباره عدالت جنسیتی، ناتمام خواهد بود.

خبرگزاری شبستان