نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
به گزارش پایگاه خبری ایکنا، آشنایی با زنانی مانند همسر نوح، همسر لوط و امجمیل (همسر ابولهب)، تنها برای محکوم کردن آنان نیست، بلکه برای پندگیری از اشتباهاتشان است؛ اشتباهاتی مانند گمراهی، خیانت و نفاق که میتواند برای هرکسی رخ دهد.
مطالعهٔ این چهرهها به ما نشان میدهد که یک زن چطور میتواند در ساختن یا ویران کردن ارزشهای خانواده و جامعه نقش داشته باشد و از ما دعوت میکند تا خود را در آینهٔ این داستانهای جاودانه بسنجیم.
همسر نوح: خیانت در سایهٔ نیکان
در طول تاریخ، همیشه افرادی بودهاند که در کنار نیکان زندگی میکردند، اما مسیر ارزشها را سد میکردند. همسر نوح نبی، نمونهٔ بارز چنین خیانتی بود. قرآن او را به عنوان الگویی منفی برای همهٔ انسانهای دور از خدا معرفی میکند:
(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ ۖ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ) «خدا برای کافران، همسر نوح و همسر لوط را مَثَل زد که در خدمت دو بندهٔ شایسته از بندگان ما بودند، اما به آنان خیانت کردند…» (سوره تحريم، آیه ۱۰)
بر اساس این آیه، این دو زن به آن پیامبران بزرگ خیانت کردند. البته منظور از خیانت، خیانت جنسی نبود —چون همسران پیامبران هرگز مرتکب چنین کاری نمیشوند— بلکه منظور، خیانت در امانتداری و افشای اسرار پیامبران به دشمنان بود.
ویژگیهای اخلاقی همسر نوح:
بدزبانی و بیپروایی در گفتار
مسخره کردن مقام نبوت همسرش و نسبت دادن دیوانگی به او
کمصبری در مشکلات و تلاش برای تحمیل خواستههایش
منافق و دوچهره بودن؛ ابراز محبت در ظاهر، اما توطئه چینی در خفا
این صفات بود که نام او را در قرآن سیاه کرد. یک زن مؤمن، با شوهرش صادق است و خیانت را راه زندگی خود قرار نمیدهد.
همسر لوط: خیانت در آزمون نهایی
حضرت لوط برای هدایت قوم فاسد «سُدوم» مأموریت یافت. در این مأموریت سخت، همسرش نه تنها یاور او نبود، بلکه در زمرهٔ هلاکشدگان قرار گرفت. وقتی فرشتگان برای نابودی قوم لوط آمدند، به او دستور دادند:
قوم لوط به **سرکشی و فساد** معروف بودند و لوط نتوانست آنان را هدایت کند. پس از خدا خواست که عذابش را بر آنان نازل کند.
خدا فرشتگان را نزد لوط فرستاد تا او را از آمدن عذاب آگاه کنند. به او گفتند:
(قَالُوا يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ ۖ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ ۖ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ ۚ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ۚ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ) «ای لوط، ما فرستادگان پروردگار تو هستیم. [قوم] هرگز به تو دسترسی نخواهند یافت. پس در پارهای از شب، با خانوادهات کوچ کن و هیچیک از شما پشت سر خود را نگاه نکند، جز همسرت [که باید بماند]؛ زیرا همان بلایی که به دیگران میرسد، به او نیز خواهد رسید. وعدهگاه آنان بامداد است. آیا بامداد نزدیک نیست؟» (هود: ۸۱)
در آیهای دیگر آمده که خداوند توسط فرشتگانش، پیامبرش لوط را دلداری داد و به او گفت که همگی نجات خواهند یافت، به جز همسرش که باید در شهر بماند؛ زیرا او نیز مانند دیگر قوم، گرفتار عذاب خدا خواهد شد:
(وَلَمَّا أَنْ جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ ۖ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلَّا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ) «و هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از آمدن آنان ناراحت شد و سخت به تنگ آمد. [فرشتگان] گفتند: نترس و غمگین مباش. ما تو و خاندانت را نجات میدهیم، جز همسرت را که از هلاکشدگان است.» (عنکبوت: ۳۳)
سرانجام، عذاب خدا بر قوم لوط نازل شد. زیر و رو گردید و همهٔ قوم، از جمله همسر آن پیامبر، زیر بارانی از سنگهای سفت و پیاپی نابود شدند:
(فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ) (۶).«پس هنگامی که فرمان ما فرا رسید، آن [شهر] را زیر و رو کردیم و بر آن بارانی از سنگهای گلیِ چیدهشده فرو ریختیم.» (هود: ۸۲)
و اینگونه، با وجود شرافتِ همسری یک پیامبر، چون از **نافرمانان و سرکشان** در برابر فرمانهای لوط (ع) بود، عذاب سخت الهی همچون دیگر قوم، به او نیز رسید.
زلیخا (همسر عزیز مصر): از دام شهوت تا توبه
داستان زلیخا، یکی از پیچیدهترین و پندآموزترین قصههاست. او که شیفتهٔ زیبایی یوسف نبی شده بود، سعی کرد او را به گناه بکشاند:
(وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ) (و آن زنی که یوسف در خانهاش بود، از او کامجویی کرد. درها را بست و گفت: «بیا!» یوسف گفت: «به خدا پناه میبرم. همانا پروردگارم به من نیکی کرده است. همانا ستمکاران رستگار نمیشوند..» (یوسف: ۲۳)
اما یوسف در این آزمون سربلند بیرون آمد و به سوی در فرار کرد. زلیخا برای متوقف کردنش، لباس او را از پشت پاره کرد و سپس برای فرار از رسوایی، دروغ گفت و یوسف را متهم کرد. اما سرانجام، حقیقت آشکار شد و زلیخا به گناه خود اعتراف کرد:
قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ)«همسر عزیز مصر گفت: اکنون حقیقت آشکار شد. من از او تقاضای کامجویی کردم و او راست میگوید…» (یوسف: ۵۱)
نکتهٔ امیدوارکننده در داستان زلیخا، توبهٔ پذیرفتهشدهٔ او و تبدیلشدنش به همسری برای یوسف است.
امجمیل (همسر ابولهب): شعلهورکنندهٔ آتش کینه
یک زن میتواند بزرگترین پشتیبان همسرش در راه خوبی باشد، یا سنگاندازترین دشمن در مسیر حق. امجمیل، همسر ابولهب (عموی پیامبر)، از قبیل دوم بود. او همسرش را در آزار و اذیت پیامبر اسلام تشویق میکرد. قرآن در سورهای مستقل، سرنوشت این دو را چنین توصیف میکند:
(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ سَيَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ)
«بریده باد دستان ابولهب و مرگ بر او باد!… به زودی وارد آتشی شعلهور میشود. و همسرش نیز [که] هیزمکش [است]، بر گردنش طنابی از لیف خرماست» (مسد: ۱-۵)
او را «حمالة الحطب» (هیزمکش) خواندند؛ چون شایعهپراکنی میکرد و با سخنان خود، آتش فتنه و دشمنی را شعلهور میساخت؛ گاهی نیز خار و خاشاک بر سر راه پیامبر میریخت تا ایشان را آزار دهد.
این داستانهای قرآنی نشان میدهند که نزدیکی به پیامبران یا جایگاه اجتماعی برای رسیدن به کمال انسانی کافی نیست، و این ایمان و عمل صالح هستند که معیارهای واقعی نزد خداوند محسوب میشوند. همسران نوح و لوط به رسالت خیانت کردند، زلیخا پیش از آنکه به حق اعتراف کند، در دام شهوت افتاد، و اُم جمیل زبان و حیلهگری خود را برای مبارزه با نور الهی به کار گرفت.
این زنان، نه برای رسوایی، بلکه برای پندآموزی در قرآن جاودانه شدند. هر کس که سرگذشت آنها را تأمل کند، درمییابد که زن میتواند مایه نجات یا هلاکت باشد، و نقش او در اصلاح جامعه کمتر از نقش مرد نیست.
بیایید از این الگوها بیاموزیم که همواره خود را بازبینی کنیم، و به جای راه مکر و خیانت، راه صداقت و ایمان را برگزینیم. الگویی نیکو در خانوادهها و جوامع خود باشیم، و قرآن را با دیدی تربیتی و آگاهانه بخوانیم که از داستانهایش درسهای زندگی استخراج کند. تأمل در این الگوهای منفی، آغاز راهی است به سوی ساختن شخصیتی مؤمن و قوی که به جای تباه ساختن دیگران، در اصلاح آنان سهیم باشد.
گفتگوی جهانبانو با بانوان حاضر در مسیر مشایه
آشنایی با اولین موکب بین المللی زنانه
جملات کوتاه برای تشکر از بانوان خادم عراقی
چند توصیه برای مادران جهت در پیادهروی اربعین
به پاس ۱۰۰۰ روز خدمت
جریان مقاومت، جریانی است که باید همچنان خون تازه در آن دمیده شود
سختترین و سوزناکترین درد بشر، درد فراق است
مردم خوب میدانند چه کسی خدمتگزارشان است
یادبود بانوان آمل برای شهید رئیسی و شهدای خدمت