نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
«هدی» که پس از تجاوز اسرائیل، خانهاش را ویران و خود را آواره یافته و در پایگاه اوقاف ساکن شده بود، گمان میکرد بالاخره توانسته نفسی تازه کند. کودکان با انگشتان کوچکشان به خمیر بازی میکردند و میخندیدند؛ لحظهای گرم که شبیه آخرین حلقه نجات به نظر میرسید.
به گزارش شبکه خبری الجزیره، این شادی کوتاه بود. یک حمله هوایی، نه تنها به خمیر فرصت ورآمدن نداد، بلکه فرصت شادی را نیز از بین برد. شعلههای آتش همه چیز را بلعید؛ سالم در دم جان باخت و ماریا تا صبح روز جهانی کودک مفقود ماند. سرانجام، تیم دفاع مدنی جسد او را در کنار اسباببازیهایش پیدا کرد؛ اطلاعاتی که مادر از تخت آمبولانس با نالههای ممتد به آنها داده بود: «ماریا آن گوشه بازی میکرد، آنجا بگردید.»
ناتوانی و فروپاشی
در بیمارستان، دو جسد کوچک در کیسههای نایلونی سفید، که به هیچ وجه با قامت کودکیشان همخوانی نداشت، روی هم انباشته شده بود. هدی نیز به دلیل شکستگیها و کوفتگیهای ناشی از فروریختن دیوارها، روی تخت دراز کشیده بود.
هنگامی که کنارش نشستیم، او از اعماق وجودش دو فرزندش را صدا میزد: «مامان… مامان..» چشمانش به اطراف خیره بود و با صدایی لرزان، ناتوانی خود را بیان میکرد: «قلبم را حس نمیکنم، درد… رنج…»
وقتی از او درباره معنای روز کودک پرسیدیم، اشکهایش جاری شد و با صدایی بریده گفت: «آنها از کدام کودک تجلیل میکنند؟ آنها هر دوی فرزندان مرا در روز جهانی کودک کشتند.»
روزی که آرزوی ساده هدی، فقط دادن چند شیرینی به سالم برای جشن گرفتن با دوستانش بود، حالا به یک رؤیای غیرممکن تبدیل شده است. طبق گزارش دفتر رسانهای دولت فلسطین به الجزیره، نامهای سالم و ماریا، تنها دو عدد جدید در فهرستی هستند که بیش از ۲۰ هزار کودک کشتهشده در این جنگ نسلکشی را در بر میگیرد.
میراث یتیمی و سؤالی بیجواب
در همان مکان، زیر همان حمله، حلا أبو سمره، دختربچهای بود که میان اجساد دراز کشیده در بیمارستان، به دنبال خانوادهاش میگشت. بارها و بارها به چهرهها خیره شد، انگار که میخواست با نگاهش به آنها جان ببخشد، تا آنکه بالاخره آنها را شناخت.
پدرش را بهسختی تشخیص داد، صورتش سوخته بود. فریادی کشید که گویی نخ نجاتش از دهان مرگ بود و به سمت او دوید و گفت: «بابا! من زندهام، نترس.» اما وقتی به دنبال مادر و خواهرانش گشت، جز نامهایی که بر کفنهای سفید نوشته شده بود، چیزی نیافت.
چند ساعت بعد، وقتی با او صحبت کردیم، فاجعه او را زمینگیر و زبانش را بند آورده بود. تنها کلماتی را بر زبان آورد که بسیار بزرگتر از سن او بود: «تقصیر من چه بود؟ چرا باید یتیم زندگی کنم؟ چرا؟ چطور بدون مادرم زندگی کنم؟ چطور؟»
اینها پرسشهای بیجواب بسیاری از کودکانی است که در غزه، از لذتهای کودکی محروم شدهاند. آرزوی حلا سادهتر از آن بود که در کنار مادرش بزرگ شود، اما اسرائیل او را برای همیشه از گرمای آغوش مادر ربود. او یکی از تقریباً ۵۶,۳۵۰ کودک است که در این تجاوز، یکی یا هر دو والدین خود را از دست دادهاند؛ یکی از بزرگترین موجهای یتیمی که یک جنگ در عصر مدرن به جا گذاشته است.
اگرچه مرگ برخی کودکان را در یک لحظه ربود، برخی دیگر را زنده اما با زندگی ناقص رها کرد. مانند دوقلوهای محمد و اکرم جندیه که تنها چهار ماه و چهار هفته عمر داشتند و به دلیل استنشاق مادرشان گاز سمی در جریان جنگ، دو هفته زودتر به دنیا آمدند. هر دو از آتروفی مغزی (ضمور مغزی) و کمبود شدید اکسیژن رنج میبرند.
از آن روز، آنها تنها سقف یک چادر آوارگان در غرب غزه را شناختهاند. آنها در قحطی و فقر، بدون شیر خشک، پوشک، غذا یا محیطی سالم برای توقف زوال جسمانیشان متولد شدند، هرچند پدرشان، سعدی، گفت که ماههاست برای درمان آنها در خارج از کشور مجوز انتقال صادر شده است.
در روز جهانی کودک، تنها آرزوی والدین این دوقلوها، یک فرصت است: حقی برای درمان تا بتوانند مانند سایر کودکان زندگی کنند، همین و بس. اما در صف انتظار بیش از ۵۲۰۰ کودک که نیازمند مراجعه فوری به پزشک برای نجات جانشان هستند، اسرائیل درها و گذرگاهها را به روی همه آنها بسته است.
اشغالگر از حقوق کودکان، جز زیر پا گذاشتن آنها کار دیگری نکرده است. در زمین فوتبال فلسطین که اکنون محل تجمع آوارگانی است که جز یک چادر، همه چیزشان را در جنگ از دست دادهاند، کودکی در کوچههای چادرها در حال سقوط است. کودکانی که شانهها و مغزشان زودتر از سنشان بزرگ شده است؛ چهرههایشان غمی را به دوش میکشد که زندگی آوارگی بر آن نقش بسته است. خنده نادر و بازی یک امر ثانویه شده است؛ جنگ باری سنگینتر از توانشان بر دوششان گذاشته و دخترانشان را مادر و پسرانشان را مرد ساخته است.
رؤیاهای کودکانه در میان ویرانهها
بنان، یک چوب دستی را در دست دارد و بر روی شنها خانهای میکشد که آرزو دارد پناهگاهی برای پناه گرفتن، تختی برای خوابیدن، تلویزیونی برای دیدن کارتون و میزی برای ترسیم رؤیاهای کوچک خود باشد؛ اما این فقط سرابی دور از دسترس است.
نزدیک او، کودک دیگری تکهای نان خشک در دست دارد و در چشمانش فقر و ستم موج میزند. از او پرسیدیم: «به عنوان یک کودک که در این دنیای وسیع زندگی میکنی، رؤیای امروزت چیست؟» با صدایی آرام پاسخ داد: «میخواهم مرغ و گوشت بخورم.» آرزویی که در هر جای دیگری ساده است، اما در غزه، جایی که قیمتها از توان اکثر خانوادهها بالاتر است، همچنان یک رؤیای دستنیافتنی باقی میماند.
سه کودک با کولهپشتیهایی بر دوش، وارد دروازه یک مرکز اسکان میشوند و راه خود را به سمت یک چادر آموزشی در حاشیه زمین باز میکنند. آنها سعی میکنند تحصیل دو سالهای را که از دست دادهاند، جبران کنند.
هر یک از آنها رؤیایی متفاوت از واقعیت خود دارد. ابراهیم أبو الخیر میخواهد دکتر شود، احمد آرزوی پلیس شدن دارد و دیگری میخواهد معلم شود. هر یک از آنها رؤیای خود را مانند بذری کوچک در دل خود نگه داشتهاند تا در میان آوار رشد کند.
خبرنگار الجزیره نت از آنها پرسید: «آیا غزه را دوست دارید؟» جواب از زبان همه با یک فریاد مشترک بیرون آمد: «البته… این کشور ماست.» ابراهیم حرفشان را قطع میکند: «شکلش هر چقدر هم که باشد، ما آن را دوست خواهیم داشت.» شاید جنگ موفق شده باشد زندگی و هر آنچه به آن شباهت دارد را از آنها سلب کند، اما به آنها درس مبارزه برای یک وطن را آموخته است.
گفتگوی جهانبانو با بانوان حاضر در مسیر مشایه
آشنایی با اولین موکب بین المللی زنانه
جملات کوتاه برای تشکر از بانوان خادم عراقی
چند توصیه برای مادران جهت در پیادهروی اربعین
به پاس ۱۰۰۰ روز خدمت
جریان مقاومت، جریانی است که باید همچنان خون تازه در آن دمیده شود
سختترین و سوزناکترین درد بشر، درد فراق است
مردم خوب میدانند چه کسی خدمتگزارشان است
یادبود بانوان آمل برای شهید رئیسی و شهدای خدمت