نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
«سجی» تازه مشغول مرتبکردن خانه و آمادهکردن آن برای پذیرایی از خانواده و دوستانش بود. با شوق از وسایلی که خریده و کارهایی که برای خانه انجام داده بود صحبت میکرد و برای روزهای آینده برنامه داشت؛ برنامههایی ساده برای آغاز یک زندگی مشترک. اما این فرصت تنها سه روز طول کشید.
حمله، خانه را به ویرانهای تبدیل کرد و همسرش، حسین سعاده، را در برابر خانهای قرار داد که قرار بود آغاز زندگی مشترکشان باشد؛ خانهای که حالا تنها خاطرات ناتمام سجی را در خود جای داده است.
آخرین تماس؛ «حسین، موشک به من اصابت کرد»
به گزارش شبکه خبری الجزیره حسین سعاده میگوید که هنگام وقوع حمله در محل کارش بوده و حدود ۲۰۰ متر با خانه فاصله داشته است.
پس از نخستین حمله، سجی با او تماس گرفت و از محل حضورش پرسید. حدود دو دقیقه بعد، بار دیگر با همسرش تماس گرفت و گفت که حملات به خانه نزدیک شده است.
حسین میگوید در آخرین تماس، صدای همسرش را شنید که گفت:
«یک موشک است… حسین، موشک به من اصابت کرد.»
پس از آن تماس قطع شد.
حسین در همان لحظه فهمید که موشک به خانه اصابت کرده است.
تنها سه روز از آغاز زندگی مشترک آنها گذشته بود؛ خانه هنوز کاملاً مرتب و آماده نشده بود و وسایل سجی همچنان در حال چیدهشدن بود که حمله همهچیز را در چند لحظه تغییر داد.
خانهای که قرار بود آغاز زندگی باشد
حسین تأکید میکند که خانه محل فعالیت نظامی نبوده است. به گفته او، سجی در آنجا همراه خواهرانش زندگی میکرد و در روزهای پیش از حمله، بیشتر وقتش را صرف مرتبکردن و آمادهسازی خانه کرده بود.
او میگوید چیزی که بر سر خانه آمده، با ادعاهای مربوط به وجود زیرساخت نظامی در آن مطابقت ندارد.
اما برای حسین، خسارت اصلی نه خانهای است که میتوان دوباره ساخت، بلکه همسری است که دیگر امکان بازگرداندنش وجود ندارد.
او میگوید: «خانه را میتوان دوباره ساخت، دیوارها را میتوان از نو بالا برد، اما انسان و روح او جایگزینشدنی نیست.»
حسین از مرگ سجی بهعنوان «شوک بزرگی» یاد میکند؛ زنی که تنها چند روز فرصت داشت زندگی مشترکش را در خانه جدید آغاز کند.
او میگوید سجی آرزوی شهادت داشت و به آرزوی خود رسید، اما از دستدادن شریک زندگیاش به این شکل همچنان برای او بسیار دردناک است.
حسین تصمیم دارد وسایل و یادگارهای سجی را حفظ کند؛ وسایلی که قرار بود بخشی از زندگی مشترکشان باشند و حالا به یادگارهایی از زندگی کوتاهی تبدیل شدهاند که تنها سه روز فرصت شکوفایی داشت.
عروسیای که فرصت جشن گرفتن پیدا نکرد
سارا شراره، دخترعموی سجی، یکی از نزدیکترین افرادی بود که روزهای پایانی زندگی او را از نزدیک دیده بود.
او میگوید سجی حتی نتوانست مراسم عروسی خود را آنگونه که انتظار داشت جشن بگیرد؛ زیرا شرایط امنیتی در منطقه و حملات اسرائیل، امکان برگزاری یک جشن معمولی را از آنها گرفته بود.
سارا به یاد میآورد که صبح روز پیش از حمله، سجی را دیده بود؛ عروسی خوشحال که با هیجان درباره خانه جدیدش و وسایلی که برای آن خریده بود صحبت میکرد.
او شوق یک زن جوان را داشت که تازه قدم به زندگی مشترک گذاشته است.
سجی حتی در روز عروسی از سارا خواسته بود همراهش برای گرفتن عکس برود و گفته بود: «سارا، بیا با هم عکس بگیریم»
آن دو با هم عکس گرفتند و بعد بدون برگزاری جشن بزرگ به خانه بازگشتند؛ زیرا شرایط شهر اجازه برگزاری مراسم را نمیداد.
همان عکسها بعدها به یکی از آخرین خاطرات سارا از سجی تبدیل شدند.
عروسی که با شوق خانهاش را آماده میکرد
به گفته سارا، سجی برای خانه جدیدش بسیار هیجانزده بود.
او مرتب از دخترعمویش میخواست به خانه بیاید تا خریدهایش را ببیند و نتیجه کارهایی را که انجام داده بود تماشا کند: «بیا سارا، ببین چه چیزهایی خریدهام؛ ببین در خانه چه کارهایی کردهام.»
حرفهای سجی، حرفهای زنی بود که تازه زندگی جدیدی را آغاز کرده و برای روزهای آینده برنامه میریزد.
اما جنگ فرصت ادامه این زندگی عادی را از او گرفت.
هدیه عروسی که به جای خانه، به قبرستان رسید
سارا برای سجی، به مناسبت ازدواجش هدیهای آماده کرده بود؛ هدیهای برای یک عروس تازهازدواجکرده که قرار بود آن را در خانه جدیدش به او بدهد.
اما سرنوشت مسیر دیگری برای آن هدیه رقم زد.
سارا میگوید هرگز تصور نمیکرد روزی به جای اینکه هدیه را به سجی در خانه جدیدش بدهد، آن را به قبرستان ببرد.
در جریان حملات اسرائیل به مناطق اطراف، سارا با سجی تلفنی صحبت کرده بود؛ اما ناگهان ارتباط آنها قطع شد.
سارا دوباره تماس گرفت، اما پاسخی دریافت نکرد. سپس با بستگانش و خانه عمویش که نزدیک خانه سجی بود تماس گرفت، اما باز هم کسی پاسخ نداد.
او منتظر ماند تا اینکه آمبولانسها به محل رسیدند و امدادگران خبر مرگ سجی را به او دادند. اینگونه زندگی عروسی که تنها سه روز از ازدواجش گذشته بود، پایان یافت.
جنگ؛ وقتی زندگیهای عادی نیمهکاره میمانند
داستان سجی شراره تنها روایت ویرانی یک خانه نیست.
روایت یک عروس جوان، یک ازدواج سهروزه، یک خانه تازه، چند عکس عروسی و هدیهای است که هرگز به صاحبش نرسید.
خانهای که قرار بود نقطه شروع زندگی مشترک سجی و حسین باشد، به صحنهای از پایان آن تبدیل شد.
دیوارها فرو ریختند، وسایل عروس باقی ماندند و عکسها به خاطراتی از گذشته تبدیل شدند. و شاید تلخترین تصویر این داستان، همان هدیهای باشد که قرار بود در خانه تازه به دست عروس برسد، اما سرانجام راهی قبرستان شد.
داستان سجی شراره، در کنار هزاران روایت دیگر از جنگ، یادآور این واقعیت است که پشت آمار قربانیان، انسانهایی با خانه، خانواده، آرزو، عکس، خاطره و آیندهای ناتمام قرار دارند.
گفتگوی جهانبانو با بانوان حاضر در مسیر مشایه
آشنایی با اولین موکب بین المللی زنانه
جملات کوتاه برای تشکر از بانوان خادم عراقی
چند توصیه برای مادران جهت در پیادهروی اربعین
به پاس ۱۰۰۰ روز خدمت
جریان مقاومت، جریانی است که باید همچنان خون تازه در آن دمیده شود
سختترین و سوزناکترین درد بشر، درد فراق است
مردم خوب میدانند چه کسی خدمتگزارشان است
یادبود بانوان آمل برای شهید رئیسی و شهدای خدمت