تحلیل خبر؛

هوش مصنوعی، بدن زن و تبلیغات ترامپی؛ فرمول تازه مهندسی افکار عمومی

سایت خبری مونت کارلو گزارشی را اخیرا کار کرده که این گزارش به گسترش پدیده‌ی «اینفلوئنسرهای جعلی ساخته‌شده با هوش مصنوعی» در آستانه‌ی انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا می‌پردازد. در شبکه‌های اجتماعی مانند تیک‌تاک، اینستاگرام و فیسبوک، حساب‌هایی ظاهر شده‌اند که زنان بلوند با لباس ساحلی یا پوشش نظامی را در حال حمایت از دونالد ترامپ نشان می‌دهند. این شخصیت‌ها با انتشار ویدیوها و تصاویر سیاسی، از شعارهای مرتبط با جنبش «MAGA» استفاده می‌کنند و مخالفان ترامپ را مورد حمله قرار می‌دهند، اما در واقع انسان واقعی نیستند و با فناوری هوش مصنوعی ساخته شده‌اند.

گزارش‌ها نشان می‌دهند که حساب‌های کاربری جعلی، با تولید محتوا درباره موضوعات حساس و جنجالی نظیر سقط جنین، تنش‌های منطقه‌ای با ایران و مسائل داخلی آمریکا، در حال تبدیل شدن به ابزاری برای تأثیرگذاری سیاسی هستند. کارشناسان هشدار می‌دهند که این پدیده، فصل جدیدی از «مهندسی افکار عمومی» در عصر هوش مصنوعی است؛ مرحله‌ای که محتوای مصنوعی نه تنها بر درک مخاطب از واقعیت اثر می‌گذارد، بلکه می‌تواند مشارکت در انتخابات را نیز جهت‌دهی کند.

در کنار این انگیزه‌های سیاسی، نباید از ابعاد اقتصادی غافل شد. بسیاری از این حساب‌ها، اهداف انتفاعی دارند و کاربران را به سمت خرید محصولات برند «MAGA» هدایت می‌کنند.

سیاست در سایه سرمایه‌داری دیجیتال

این جریان فراتر از فعالیت چند «اینفلوئنسر فیک» است؛ این پدیده نشان‌دهنده پیوند عمیق میان سیاست، رسانه، سرمایه‌داری دیجیتال و هوش مصنوعی است. در این فضای نوظهور، مرز میان واقعیت، تبلیغات، سرگرمی و عملیات روانی عملاً از میان رفته است.

۱. کالایی‌شدن سیاست (اقتصادِ توجه)

نخستین نقد، به کالایی‌شدن سیاست بازمی‌گردد. در این فضا، سیاست دیگر بر پایه برنامه و گفت‌وگوی عقلانی پیش نمی‌رود، بلکه به یک «محصول سرگرم‌کننده» تبدیل شده است. استفاده از شخصیت‌های زن با ظاهری اغراق‌شده یا لباس‌های نظامی، گویای این حقیقت است که جذابیت بصری و تحریک احساسات، به ابزار اصلی جلب توجه بدل شده‌اند. سیاست اکنون تابع منطق «اقتصاد توجه» است؛ جایی که هرچه محتوا جنجالی‌تر و تحریک‌آمیزتر باشد، شانس بیشتری برای وایرال شدن دارد.

۲. بحران حقیقت و فرسایش اعتماد

خطر اصلی تنها جعلی بودن تصاویر نیست، بلکه فروپاشی مرز میان واقعیت و ساختگی است. وقتی مخاطب روزانه با انبوهی از چهره‌ها و روایت‌های مصنوعی مواجه می‌شود، اصلِ «حقیقت» بی‌اهمیت می‌شود. در چنین فضایی، تصمیم‌گیری‌های عمومی نه بر پایه واقعیت، بلکه بر اساس احساساتِ تکرارپذیر شکل می‌گیرد؛ وضعیتی که دموکراسی را به دلیل وابستگی به اطلاعاتِ صادقانه، به شدت تهدید می‌کند.

۳. ابزاری‌سازی بدن زن

یکی از تأمل‌برانگیزترین ابعاد این جریان، «استفاده ابزاری از تصویر زن» است. سازندگان این حساب‌ها با بهره‌گیری از کلیشه‌های رایج (زنان بلوند با اندام ایده‌آل و آرایش غلیظ)، عمداً دست به طراحی شخصیت‌هایی زده‌اند که سلیقه مخاطب و الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی را نشانه بگیرند. در اینجا، زن نه به‌عنوان یک کنشگر سیاسی، بلکه به مثابه یک «تصویر مصرفی» و فانتزی مردانه بازنمایی می‌شود. در واقع، سیاست برای دیده شدن، به بدن زن متوسل شده است که این خود گواهی بر ماهیتِ جنسیت‌زده ساختار رسانه‌های دیجیتال است.

نتیجه‌گیری

مسئله فراتر از «جعلی بودن» است؛ مسئله اینجاست که بدن زن به میدان نبرد سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است. در حالی که در گذشته، دولت‌ها از رسانه‌های رسمی استفاده می‌کردند، امروز می‌توانند با اتکا به هزاران شخصیت مجازی و محتوای هوش مصنوعی، افکار عمومی را به شکلی نامرئی هدایت کنند. خطر اصلی این است که دستکاریِ افکار، دیگر آشکار نیست؛ بلکه در نقابِ سرگرمی، میم و جذابیت‌های بصری پنهان شده است.

فاطمه سرخ‌حصاری