مسئولیت نامرئی که سلامت خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد

گفت‌وگو از دل یک اتفاق روزمره شکل گرفت. خبرنگار برای پیگیری وضعیت کودک خود وارد یکی از مغازه‌های پوشاک در بازار تهران شد. صاحب مغازه، همزمان با رسیدگی به مشتریان، پشت تلفن از خستگی می‌گفت؛ اما نه خستگی ناشی از ساعت‌های طولانی کار، بلکه از اینکه به گفته خودش «همیشه باید به جای همه فکر کنم، تصمیم بگیرم و برنامه‌ریزی کنم.» همین چند جمله، سرآغاز گفت‌وگویی شد درباره خستگی پنهانی بسیاری از مادران؛ خستگی‌ای که بیشتر از جسم، ذهن را فرسوده می‌کند.

در سال‌های اخیر، همزمان با افزایش هزینه‌های زندگی، پیچیده‌تر شدن فرزندپروری، کاهش حمایت‌های خانوادگی و گسترش شبکه‌های اجتماعی، این مفهوم بیش از گذشته مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است. کارشناسان معتقدند اگر این فشار ذهنی مزمن نادیده گرفته شود، می‌تواند سلامت روان والدین، کیفیت روابط خانوادگی و حتی شیوه تربیت فرزندان را تحت تأثیر قرار دهد.

از کار خسته نیستم؛ از فکر کردن خسته‌ام

آرزو سال‌هاست خبرنگار است؛ حرفه‌ای که با ضرب‌الاجل، پیگیری مداوم و مسئولیت‌های متعدد گره خورده است. با این حال، می‌گوید دشوارترین بخش روزهایش نه کار رسانه، بلکه مسئولیتی است که پس از بازگشت به خانه آغاز می‌شود؛ مسئولیتی که برای آن ساعت پایان مشخصی وجود ندارد.

او که مادر دختری هشت‌ساله است، می‌گوید: ما مادران، به‌ویژه مادران شاغل، از خودِ کار خسته نمی‌شویم؛ چیزی که ما را فرسوده می‌کند، انباشت تمام کارهایی است که باید مدام به آنها فکر کنیم. ذهن ما هیچ‌وقت خاموش نمی‌شود؛ از برنامه‌ریزی برای غذا و خرید گرفته تا رسیدگی به فرزند، خانه و محل کار.

به گفته او، گاهی حتی انجام ساده‌ترین کارها نیز دشوار به نظر می‌رسد، نه به دلیل فشار جسمی، بلکه به این دلیل که ذهن دیگر توان پردازش مسئولیت‌های تازه را ندارد.

آرزو درباره نقش همسر و اطرافیان نیز می‌گوید: نمی‌توانم بگویم کسی کمک نمی‌کند، اما در نهایت این من هستم که باید همه چیز را به خاطر بسپارم و برای آن برنامه‌ریزی کنم. حتی وقتی دیگران کاری انجام می‌دهند، باز هم مدیریت آن بر عهده مادر است.

او معتقد است همین فشارهای مداوم باعث شده فعلاً به داشتن فرزند دوم فکر نکند و ادامه می‌دهد: گاهی دلمان برای ساده‌ترین چیزها تنگ می‌شود؛ اینکه کسی برایمان یک فنجان چای بریزد، چند دقیقه بدون دغدغه کتاب بخوانیم یا فقط کمی برای خودمان وقت داشته باشیم. شاید این خواسته‌ها کوچک به نظر برسند، اما نشان می‌دهد چقدر از خودمان فاصله گرفته‌ایم.

با وجود همه این دشواری‌ها، آرزو تأکید می‌کند که هیچ‌گاه از مادر شدن پشیمان نشده است. به باور او، فرزندآوری تصمیمی است که باید در کنار علاقه، با در نظر گرفتن توان روانی و شرایط واقعی خانواده گرفته شود.

وقتی «هر طور خودت صلاح می‌دانی» به یک مسئولیت دائمی تبدیل می‌شود

روایت ساغر از دل یک گفت‌وگوی از پیش تعیین‌شده آغاز نشد. او صاحب یک مغازه پوشاک در بازار تهران است. زمانی که خبرنگار برای شیر دادن به کودک خود وارد مغازه او شد، ساغر در حال گفت‌وگوی تلفنی بود و با گلایه می‌گفت: «همیشه باید به جای همه تصمیم بگیرم.» همین جمله، آغاز گفت‌وگویی شد که تجربه‌ای آشنا برای بسیاری از مادران را روایت می‌کرد.

ساغر، مادر یک دختر است، می‌گوید: مدت‌هاست احساس می‌کنم از نظر روحی خسته‌ام و بخش زیادی از این خستگی را نتیجه کمال‌گرایی خودم می‌دانم. همیشه فکر می‌کردم باید همه کارها بی‌نقص انجام شود و اگر خودم برنامه‌ریزی نکنم، کارها به درستی پیش نمی‌رود.

او می‌گوید از ابتدای زندگی مشترک، بخش زیادی از تصمیم‌گیری‌های خانواده به تدریج بر عهده او قرار گرفته است: همسرم معمولاً می‌گفت «هر طور خودت صلاح می‌دانی». شاید این جمله از روی اعتماد بود، اما کم‌کم باعث شد همه مسئولیت فکر کردن، تصمیم گرفتن و برنامه‌ریزی، از مسائل روزمره تا امور مربوط به فرزندمان، بر دوش من قرار بگیرد.

به گفته ساغر، همین فشار ذهنی بر تصمیم او برای داشتن تنها یک فرزند نیز اثر گذاشته است. او می‌گوید: احساس می‌کنم از نظر روانی توان پذیرش مسئولیت فرزند دوم را ندارم.

این مادر شاغل، هزینه بالای خدمات روانشناسی و کمبود وقت را نیز از موانع جدی دریافت کمک تخصصی می‌داند و می‌افزاید: بخش زیادی از وقت و انرژی ما صرف تأمین هزینه‌های زندگی می‌شود و از طرف دیگر، جلسات روانشناسی برای بسیاری از خانواده‌ها گران است. به همین دلیل، با وجود احساس نیاز، فرصت یا امکان پیگیری درمان را نداشته‌ام.

ساغر در پایان، تجربه خود را در یک جمله خلاصه می‌کند: بیش از هر چیز از این خسته‌ام که همیشه باید به جای همه فکر کنم.

روایت این دو مادر، اگرچه در ظاهر متفاوت است، اما به نقطه مشترکی می‌رسد؛ مسئولیتی که معمولاً دیده نمی‌شود و نامی بر آن گذاشته نمی‌شود، اما بخش قابل توجهی از انرژی روانی والدین، به‌ویژه مادران، را به خود اختصاص می‌دهد. متخصصان سلامت روان، این مسئولیت پنهان را «بار روانی» یا Mental Load می‌نامند؛ مجموعه‌ای از وظایف ذهنی و عاطفی که فراتر از انجام کارهای خانه است و برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، هماهنگی، پیش‌بینی و به خاطر سپردن امور خانواده را دربر می‌گیرد.

بار روانی؛ مسئولیتی که دیده و تمام نمی‌شود

دکتر مهرنوش ذبیحی، روانشناس و تراپیست والدین، که تجربه سال‌ها فعالیت حرفه‌ای در محیط‌های کاری صنعتی و سپس ورود به حوزه روانشناسی را در کارنامه خود دارد، معتقد است بار روانی یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های نامرئی در زندگی خانواده است؛ مسئولیتی که اغلب دیده نمی‌شود، اما آثار آن می‌تواند در کیفیت زندگی والدین و فرزندان آشکار شود.

به گفته این روانشناس آنچه بسیاری از مادران تجربه می‌کنند، صرفاً انجام کارهای خانه یا رسیدگی به فرزند نیست، بلکه لایه‌ای پنهان از مسئولیت‌های ذهنی و عاطفی است که کمتر به چشم می‌آید. به گفته او، «بار روانی» مجموعه‌ای از فکر کردن، برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، هماهنگی و به خاطر سپردن ده‌ها موضوع کوچک و بزرگی است که جریان زندگی خانواده را پیش می‌برد.

وی در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنا افزود: مادری را تصور کنید که همزمان زمان واکسیناسیون کودک، برنامه غذایی، امور مدرسه، خریدهای ضروری، مناسبت‌های خانوادگی و حتی وضعیت روحی فرزندش را در ذهن خود مدیریت می‌کند. ممکن است در آن لحظه کار فیزیکی خاصی انجام ندهد، اما ذهن او همچنان درگیر اداره زندگی خانواده است.

چرا مادران حتی بعد از استراحت هم احساس خستگی می‌کنند؟

به گفته ذبیحی، بسیاری از افراد این احساس را با استرس یا خستگی معمول اشتباه می‌گیرند، در حالی که بار روانی ماهیتی متفاوت دارد.

او توضیح می‌دهد: استرس معمولاً واکنشی به یک موقعیت مشخص است، اما بار روانی حالتی مزمن و مداوم دارد. اگر این فشار برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، ممکن است به فرسودگی روانی منجر شود؛ وضعیتی که فرد احساس می‌کند انرژی هیجانی و روانی خود را از دست داده است.

به همین دلیل، بسیاری از مادران حتی پس از استراحت یا خواب کافی نیز همچنان احساس خستگی ذهنی می‌کنند؛ زیرا آنچه آنها را فرسوده کرده، حجم مسئولیت‌هایی است که لحظه‌ای از ذهنشان خارج نمی‌شود.

مادری زیر سایه انتظارات بی‌پایان

این روانشناس معتقد است بار روانی مادران، تنها محصول مسئولیت‌های خانوادگی نیست، بلکه شرایط اجتماعی نیز آن را تشدید کرده است.

به گفته وی، مشکلات اقتصادی، نگرانی نسبت به آینده فرزندان، کاهش حمایت خانواده‌های گسترده، افزایش مسئولیت‌های آموزشی والدین و تصویر ایده‌آلی که شبکه‌های اجتماعی از «مادر کامل» ترسیم می‌کنند، باعث شده بسیاری از زنان احساس کنند باید همزمان در همه نقش‌های خود بی‌نقص باشند.

ذبیحی می‌گوید: «امروز بسیاری از مادران تصور می‌کنند باید همزمان مادری آگاه، همسری موفق، زنی شاغل، فردی با تناسب اندام، آشپزی ماهر و مدیری توانمند برای خانواده باشند؛ انتظاراتی که در عمل نه واقع‌بینانه است و نه دست‌یافتنی.»

«کار نامرئی»؛ سهمی که کمتر دیده می‌شود

به باور این تراپیست والدین، بخش بزرگی از فشار روانی مادران از انجام کارهای خانه ناشی نمی‌شود، بلکه از مسئولیت‌هایی سرچشمه می‌گیرد که معمولاً کسی آنها را به عنوان «کار» نمی‌شناسد.

وی می‌گوید: بسیاری تصور می‌کنند مسئولیت تنها شستن ظرف یا خرید خانه است، در حالی که برنامه‌ریزی، هماهنگی، یادآوری، تصمیم‌گیری و پیش‌بینی اتفاقات آینده نیز نوعی کار است؛ کاری که اغلب نامرئی می‌ماند.

به گفته ذبیحی، حتی در خانواده‌هایی که همسر در انجام امور خانه مشارکت دارد، گاهی مدیریت و سازماندهی همه این مسئولیت‌ها همچنان بر عهده مادر باقی می‌ماند؛ موضوعی که به مرور، احساس فشار و تنهایی را افزایش می‌دهد.

وقتی خستگی ذهنی بر روابط خانوادگی سایه می‌اندازد

این روانشناس، خستگی مداوم، کاهش تمرکز، فراموشی، زودرنجی، اضطراب، احساس گناه و بی‌حوصلگی را از نشانه‌هایی می‌داند که ممکن است در نتیجه بار روانی بالا بروز کند.

وی البته تأکید می‌کند: این علائم به تنهایی به معنای ابتلا به یک اختلال روانشناختی نیست، اما اگر برای چند هفته ادامه پیدا کند و بر عملکرد روزمره یا روابط خانوادگی اثر بگذارد، بهتر است فرد از متخصص سلامت روان کمک بگیرد.

ذبیحی می‌افزاید: مادری که ذهنش مدام درگیر فهرستی از مسئولیت‌هاست، ممکن است از نظر جسمی کنار فرزند حضور داشته باشد، اما از نظر ذهنی فرصت کمتری برای بازی، گفت‌وگو یا پاسخ‌گویی به نیازهای هیجانی او داشته باشد. این مسئله به معنای کم‌توجهی یا دوست نداشتن فرزند نیست؛ بلکه نتیجه فشاری است که به طور مداوم بر ذهن والدین وارد می‌شود.

راهکاری که فراتر از «کمک کردن» است

به گفته این روانشناس، بار روانی تنها مختص مادران شاغل نیست. مادران خانه‌دار نیز معمولاً ساعت پایان مشخصی برای مسئولیت‌های خود ندارند و به همین دلیل هر دو گروه، اگرچه با شکل‌های متفاوت، ممکن است این فشار را تجربه کنند.

ذبیحی معتقد است کاهش این فشار، بیش از آنکه به «کمک کردن» در انجام چند کار خانه وابسته باشد، به تقسیم واقعی مسئولیت‌های ذهنی و مدیریتی خانواده نیاز دارد.

وی می‌گوید: مشارکت مؤثر یعنی یکی از والدین به طور مستقل مسئولیت بخشی از امور، مانند پیگیری واکسیناسیون، برنامه‌های مدرسه یا سایر وظایف مربوط به کودک را بر عهده بگیرد؛ نه اینکه تنها منتظر باشد تا کاری به او واگذار شود.

او همچنین گفت‌وگوی منظم زوجین درباره تقسیم مسئولیت‌ها، کاهش کمال‌گرایی، استفاده از حمایت اطرافیان، اختصاص زمانی برای استراحت و خودمراقبتی و توسعه خدمات سلامت روان و مراقبت از کودک را از مهم‌ترین راهکارهای کاهش بار روانی می‌داند.

ذبیحی در پایان تأکید می‌کند: رسیدگی به سلامت روان والدین، تنها به نفع خود آنها نیست؛ بلکه سرمایه‌گذاری برای سلامت روان کودکان و کیفیت روابط خانوادگی است. خانواده‌ای که بار مسئولیت در آن عادلانه‌تر تقسیم شود، فرصت بیشتری برای تجربه آرامش، گفت‌وگو و ارتباط مؤثر خواهد داشت.

مسئله‌ای فراتر از یک تجربه فردی

روایت آرزو و ساغر، اگرچه از دو سبک زندگی متفاوت شکل گرفته است، اما هر دو به یک نقطه مشترک می‌رسند؛ خستگی‌ای که بیش از آنکه حاصل انجام کارهای روزمره باشد، از مسئولیت دائمی مدیریت ذهنی خانواده ناشی می‌شود.

کارشناسان معتقدند کاهش این فشار تنها با توصیه به مادران برای استراحت یا مدیریت بهتر زمان امکان‌پذیر نیست. تقسیم عادلانه‌تر مسئولیت‌های خانوادگی، مشارکت واقعی والدین در تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی، توسعه خدمات مراقبت از کودک، دسترسی آسان‌تر به خدمات سلامت روان و حمایت از خانواده‌ها، از مهم‌ترین اقداماتی است که می‌تواند بار روانی والدین را کاهش دهد.

بار روانی شاید دیده و در هیچ فهرست رسمی از وظایف روزانه ثبت نشود، اما آثار آن در کیفیت روابط خانوادگی، سلامت روان والدین و شیوه رشد کودکان نمایان می‌شود. شاید نخستین گام برای کاهش این فشار، پذیرفتن این واقعیت باشد که مدیریت ذهنی خانواده نیز «کار» است؛ کاری که تا زمانی که دیده نشود، تقسیم هم نخواهد شد.

خبرگزاری ایرنا