گزارش اختصاصی؛

غدیرِ پر از زینب؛ وقتی بانوان مقاومت ۹۰ روزه، شعرهای «یا علی» را با بغض فراق گره زدند

ظهر سه‌شنبه بود، گرمای قم نفس‌ها را گرفته بود، اما دل‌های مشتاق بانوان شاعر، خنکای باران غدیر را در سینه داشتند. از ساعت چهار، یکی یکی می‌رسیدند؛ هم عزا داشتند هم عید. ۹۰ روز گذشته بود از آن روزهایی که بوی باروت و گلاب را قاطی می‌کردند؛ اما امروز، دفتر شعرشان توی کیفشان بود، همان روسری سفید شهادت.

وقتی وارد صحن بنیاد فرهنگی امامت شدند، بوی چای تازه دمیده بود و عطر شاخه‌های کوچک گل محمدی. بانوانی که هر کدام روایتگر روزهای سخت بودند، کنار هم نشستند تا از مدح امیر بگویند.

همین که دکتر دزفولی پشت تریبون رفت، سکوت معنا پیدا کرد. صحبتش را با یادآوری این جمله شروع کرد: «کسی که در غدیر، دست علی را بالا برد، همان‌ کسی است که زینب را قله مقاومت معرفی کرد.» اشاره‌اش به پیوند ناگسستنی غدیر و عاشورا بود. انگار می‌خواست بگوید بانوان شاعر امروز، وارثان همان بانوانی‌اند که در خیمه‌گاه، شعر «یا زینب» را با گهواره قاسم زمزمه می‌کردند.

اما آنچه نظم و گرمی خاصی به مجلس داده بود، اجرای بی‌حاشیه و صمیمی سرکار خانم عاطفه خرمی بود؛ شاعری که امروز پشت تریبون مجری ایستاده بود و با لبخندی که بوی اشک می‌داد، هر شاعر را با یک بیت یا یک خاطره از مقاومت ۹۰ روزه معرفی می‌کرد. او پل بود بین دلها و اشعار؛ بی آنکه خودنمایی کند، فضا را نفس‌دار و بغض‌آلود اما امیدوار نگه داشته بود.

سپس نوبت شعرخوانی رسید. اولین صدا، صدای پر از التهابی بود که با بسم‌الله… وزید:

نفس‌ها در سینه حبس شد. انگار هم‌زمان هم عید بودیم، هم در دل شام غریبان.

شاعران با صدایی آرام اما محکم، از روزهای مقاومت ۹۰ روزه گفت؛ از آن دخترانی که شعرهایشان را پشت سنگرها می‌سرودند و برای باران غدیر دعا می‌کردند. دست‌ها بی‌اختیار به سینه می‌خورد؛ سینه‌هایی که هنوز کبودی روزهای سخت را خوب به خاطر داشتند.

گفتند از زنانی که در غزه، در سوریه، در لبنان و در کوچه‌های جنوب تهران، با هر خشت خانه‌شان یک یا علی گفته‌اند. شعرشان میان کف‌ها گم شد، اما صدایش هنوز در تارک دیوارها مانده بود.

هر کدام روایتگر بخشی از مسیر بودند؛ از برکه‌ای که برکتش را مدیون معرفت امیر است و از شاعرانی که شب‌های جمعه، دفتر شعرشان را باز می‌کنند و میان مدح و مرثیه غرق می‌شوند.

آن‌ها با چشمانی خندان اما پر از اشک، از روزی گفتند که زن شاعر، بی‌آنکه کسی ببیند، غزل‌های غدیرش را در خانه‌های شهیدپرور خرمشهر تا تهران سروده است.

غزل‌ها خواندند که بوی پیراهن یوسف می‌داد؛ اشعاری که در آن عید غدیر و بغض فراق امام شهید چنان در هم تنیده شده بود که حضار بی‌اختیار در بند بند کلماتش گم شدند.

آری شعرها بستری شد برای پایانی متفاوت: هم سرخ هم سبز…

بانوان شاعر در گوشه‌گوشه قلبشان، قاب شعرهایشان را با نجواهای «یا امیرالمؤمنین» عطرآگین کردند. حرفشان این بود که: «۹۰ روز مقاومت را با شعر عبور دادیم، غدیر هم یعنی همین ایستادگی به نام علی».

محفل «برکه برکت» درست مثل نامش بود؛ برکه‌ای کوچک از معرفت که دامنش به موجی از ارادت به امیر گره خورده بود؛ بانوانی که قلمشان هم جنگ و هم جشن می‌شناسد، هم غم عزیزی مثل امام شهید و هم شوق غدیری که قرار است زمین را دوباره سبز کند.

گفتنی‌است در این محفل شعر غدیری دکتر دزفولی از مدرسین بنیاد امامت سخنرانی داشتند و اجرای برنامه با خانم دکتر عاطفه خرمی بود و خانم‌ها زهرا سادات هاشمی، صدیقه سادات علوی، طاهره سادات ملکی، سعاده سادات حوائجی، شهربانو طوسی، اعظم سعادتمند، فاطمه اسلامی، خاطره شیوندی، متین پسندیده، مهتا صانعی، وحیده گرجی، راضيه جبه داری و عاطفه جوشقانیان شعرخوانی داشتند.

گزارش: مهتا صانعی