ترجمه اختصاصی؛

شکاف جنسیتی در سیاست سوئد!

این روزها سوئد دو دستگی عجیبی را در انتخابات خود تجربه می‌کند. برای درک این شکاف عجیب، اول باید بدانیم فضای سیاسی سوئد به چه صورت است. اول از همه شاید برایتان جالب باشد که این کشور اسکاندیناوی، سال‌ها زیر سایه حزب سوسیال‌دموکرات اداره می‌شد.
شکاف جنسیتی

آنها با دریافت مالیات بالا، یک دولت رفاهی بزرگ ساختند؛ یعنی مدرسه رایگان، درمان ارزان، مرخصی طولانی برای پدر و مادرها و مسکن حمایتی. به عبارت دیگر، دولت قرار بود پدر و مادر همه باشد. اما از چند سال پیش، اوضاع عوض شد. حزب راست‌گرای دموکرات‌های سوئد که ریشه در جنبش‌های نئونازی دارد، با شعارهایی مثل کاهش مالیات، محدود کردن مهاجرت و سخت‌گیری بیشتر با خلافکاران، توانست نظر تعداد زیادی از مردم را جلب کند.

به گزارش گاردین، حالا این حزب دومین حزب قدرتمند سوئد است و پای ثابت ائتلاف‌های راست‌گرا. حالا سرنوشت انتخابات به یک سوال گره خورده: مردان چه می‌خواهند، زنان چه می‌خواهند؟ نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد اگر فقط زنان پای صندوق رای بروند، چپ‌ها با ۶۴ درصد آرا به راحتی پیروز می‌شوند. اما اگر فقط مردان رای بدهند، راست‌ها با ۵۱ درصد برنده‌اند. این یعنی یک جامعه به دو بخش با دو اولویت کاملاً متفاوت تقسیم شده است.

مردان و نگاه اقتصادی
بیشتر مردانی که به جریان راست رای می‌دهند، در بخش خصوصی کار می‌کنند. آنها دوست دارند مالیات کمتری بدهند، دولت کوچک‌تر شود و هزینه زندگی مثل قیمت بنزین پایین بیاید. یک زن داروساز در این باره می‌گوید: مردان به اقتصاد رای می‌دهند. برایشان مهم نیست که این سیاست برای بچه‌ها خوب است یا نه. برایشان حقوق بالا و مالیات کم مهم است.

زنان و نگاه به زندگی روزمره
زنان اما هنوز بیشتر از مردان مسئولیت خانه و بچه را به دوش می‌کشند. آنها برای اینکه بتوانند از عهده این کار بربیایند، به یک دولت قوی و رفاهی نیاز دارند که مدرسه خوب، مسکن ارزان و درمان باکیفیت فراهم کند. به همین خاطر، آنها به همان حزب سنتی سوسیال‌دموکرات رای می‌دهند که این وعده‌ها را عملی می‌کند.

اما سیاستمداران چه راه‌حلی دارند؟
احزاب راست‌گرا که می‌بینند دارند رای زنان را از دست می‌دهند، به فکر ترفندهای ساده افتاده‌اند: تخفیف ۵۰ درصدی بلیت اتوبوس برای شش ماه و حرف‌های کلی درباره بچه‌دار شدن! اما این کارها نه تنها جواب نمی‌دهد، بلکه دختران جوان را هم عصبانی می‌کند.

این شکاف نشان می‌دهد که وقتی جامعه به دو نیمه با دو زندگی متفاوت تقسیم می‌شود، دیگر نمی‌توان برای همه یک نسخه پیچید. یک نفر به فکر قبوض و مالیات است، یک نفر به فکر مدرسه بچه و درمان. شاید راه حل ساده باشد: اینکه سیاستمداران به جای حرف‌های کلی، پای حرف همه آدم‌ها بنشینند و بفهمند که زندگی روزمره، برای هر کسی شکل فرقی دارد.