گزارش اختصاصی؛

بانوان شاعر سنگر شعر و قلم را فتح کردند

در میدان مبارزه فرهنگی، «پویش ملی شعر گوهرشاد» با محکومیت تروریسم و استکبار جهانی تشکیل شد.

در روزهایی که قلب وطن، بار دیگر از خون پاک شهدای بی‌گناه تیره شد، بانوان شاعر و انقلابی محفل ادبی «گوهرشاد» قم، قلم‌های خود را به میدان آوردند. آنها با راه‌اندازی «پویش ملی شعر گوهرشاد»، فریاد محکومیت تروریسم و حامیان آن را در قالب اشعاری آتشین و متعهد به گوش جهان رساندند.

به گزارش پایگاه خبری جهان‌بانو، این حرکت خودجوش ادبی که با استقبال چشمگیر بانوان شاعر از سراسر کشور مواجه شده، از سال ۱۳۹۸ در حرم مطهر حضرت معصومه(س) و در فضایی روحانی و فرهنگی آغاز به کار کرده است. سرکار خانم سمیه خردمند، مسئول این محفل، با اشاره به رسالت شاعر در شرایط حساس، تأکید می‌کند: «شاعر وظیفه دارد در چنین مواقعی قلم به دست گیرد و با اسلحه‌ی قلم، صدای مظلومیت و استکبارستیزی را به جهان برساند.»

محفل گوهرشاد که فعالیت خود را با جمعی پنج‌شش نفره از شاعران بانوی قم آغاز کرد، امروز با گسترشی قابل توجه، به کانونی پویا با ۲۴۱ عضو از اقصی نقاط کشور تبدیل شده است. این محفل که ابتدا در «حجره پروین اعتصامی» و سپس در بنیاد امامت و دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم مستقر شد، فضایی امن و سازنده را برای پرورش استعدادهای شاعران بانوی انقلابی فراهم کرده است.

برگزاری جلسات هفتگی نقد شعر، کلاس‌های آموزشی با حضور اساتید مجرب، اردوهای فرهنگی و تمرین بداهه‌سرایی در فضای مجازی، از جمله برنامه‌های منظم این محفل است که موجب کشف و شکوفایی استعدادهای درخشان شده است.

خانم خردمند با اشاره به تشکیل پویش جدید شعری در محکومیت جنایات اخیر، خاطرنشان کرد: «الحمدلله بانوان گوهرشاد هوشیار هستند و همیشه سعی می‌کنند به‌موقع وارد صحنه شوند. آنها با مشت‌های گره‌کرده و قلم‌های توانمندشان، جنایات دشمنان را محکوم می‌کنند تا انشاالله گامی در دفاع از انقلاب و خون شهدای عزیزمان بردارند.»

این حرکت ادبی_انقلابی، نماد دیگری از حضور فعال و تاثیرگذار بانوان در عرصه‌های فرهنگی و جبهه‌های نرم مبارزه است؛ بانوانی که با قلم‌هایشان، سنگری استوار در برابر توطئه‌های دشمنان ساخته‌اند.

آنچه می‌خوانید نمونه‌ای از تعهد شاعرانه‌ی بانوان انقلابی در محکومیت جنایات مستکبرانه‌ی آمریکا و حامیان تروریسم جهانی است:

طاهره‌سادات ملکی

برای وطن که جان است و نور چشم…

به سایه‌های حسود و کبود دور و برم
بگو به خانه‌ی خورشید می‌رسد گذرم

اگرچه سوختم اما بگو که ققنوسم
امید می‌چکد از ذره‌های بال و پرم

میان قهقهه‌ی بادها دماوندم
رسیده است به من استواری پدرم

عمیق و آبی و مواج و پاک و آرامم
شبیه دامن چین‌دار مادرم خزرم

تبارنامه من میرسد به تهمینه
نشسته چادر گرد آفرید روی سرم

منم ادامه‌ی فریاد میرزا کوچک
رسیده است به گوش جهان حدیث سرم

که ایستاده‌ام و بغض سبز گیلانم
برغم هرچه تبر خم نمی‌شود کمرم

چه غم یکی دو نفس صبح خانه‌ام ابریست
چه غم، که با نفس آفتاب همسفرم

قسم به سرخی این لحظه‌های پرچم تو
که بی تفاوت از این روزها نمیگذرم


فاطمه‌معصومه شریف

الله اکبر! سوخت مسجد وا رسول الله..
از این غم جانکاه دارم در دلم صد آه

آن مسجدی که صبح و شب لبریز باران بود
آن شب پر از دود و پر از خشم حسودان بود

محرابِِ خالی شکوِه خواهد کرد از این غربت
آنجا که قبلا بود غرق شوکت و عزت

آن منبری که روی آن قرآن تلاوت شد
حالا فقط لبریز آیات برائت شد

قرآن نمی سوزد بدان! نام خدا زنده ست
تا هست عالم نغمه های ربنا زنده ست

دیوارهای مسجد و درها پر از دردند
درها پر از کینه از آدم های نامردند

آه از دری که سوخت و آن مادر رنجور
آه از نمک نشناسیِ آن چشم های شور

آتش زدند و سوختند آیینه مارا
آیین ما پر کرده اما سینه ما را

تکبیرة الاحرام ما حالا رسا تر شد
سجاده های ما همه بال کبوتر شد

نه !قامتِ گلدسته ها را خم نخواهد کرد
آتش که از زیبایی آن کم نخواهد کرد

ما آتش خشمیم و بر جان تو می افتیم
هستیم بر روی همان حرفی که می گفتیم

زنده به گورت می کنیم این بار با سجیل
زنده به گورت می کنیم ای قوم اسرائیل…

گزارشگر: مهتا صانعی
.