سادداشت سردبیر؛

بازار توجه‌فروشی! در این بازار می‌توان از بهشت به جهنم رفت

بلاگری، در عصر سایبرنتیک شغلی است که در آن «توجه» مصرف می‌شود. انسان‌ها به کالای ویترینی تبدیل شده‌اند برای نمایش قاب‌های زندگی خصوصی. قاب‌های بدون حریم، بدون در و دیوار.

بلاگری، در عصر سایبرنتیک شغلی است که در آن «توجه» مصرف می‌شود. انسان‌ها به کالای ویترینی تبدیل شده‌اند برای نمایش قاب‌های زندگی خصوصی قاب های بدون حریم، بدون در و دیوار.

در این بازار، قیمت جلب «توجه» لایک و فالوئر است. هرچه قدر لایک و دنبال کننده بیشتر شود تو گرانتر می شوی! ویترینِ‌های متحرکی که هر روز باید خود را به‌روز کنند تا از قفسه‌ی توجه بیرون نیفتند.

در این بازارِ «خودفروشی» بلاگر خودش را می فروشد و هرروز نقشی تازه تعریف می‌کند؛ امروز عاشق، فردا معترض، پس‌فردا فیلسوف، و روزی هم کارگر رستوران! اهمیتی ندارد که باور دارد یا نه؛ مهم این است که توجه را مصرف کند و لایک بخرد. به کدام بها؟! بهای آزادی!
آزادی از باورها، ایمان، لباس …
لابد می‌ارزد…

«در این بازار آدم‌ها راحت از بهشت به جهنم می‌روند؛ چون معیار رضایت خدا نیست، رضایت مخاطب است. بهشتِ بلاگر، انبوهِ لایکها و کامنت‌های ستایش‌آمیز است و جهنم، وقتی فرا می‌رسد که الگوریتم‌ها ناگاه رویش را از او برمی‌تابانند، مخاطبانش خسته می‌شوند، و دیگر قاب جدیدی برای عرضه ندارد.

و چه سقوطی تلخ‌تر از این که انسان، برای دیده شدن، از «خویشتن» بگذرد و در پایان، ببیند که حتی دیده هم نشده است؛ فقط مصرف شده است؛ مثل یک کالایِ یک‌بارمصرف در در بازار شلوغ دنیا…
خانم بلاگر
کاش می‌ارزید!

مهدیه منافی