تحلیل خبر؛

انتهای آزادی حیوانی؛ سکس گروهی در شهرداری آلمان!

در حالی که رسانه‌های غربی سال‌هاست کشورهای دیگر را با معیارهای سختگیرانه درباره مسائل اخلاقی، حقوقی و اجتماعی قضاوت می‌کنند، انتشار خبری از آلمان بار دیگر شکاف عمیق میان ادعاهای اخلاقی غرب و واقعیت‌های موجود در جوامع غربی را آشکار کرده است.
شهرداری آلمان

ماجرا از آنجا آغاز شد که یک عضو شورای شهر مانهایم آلمان که پیش‌تر از ایجاد یک مرکز گردشگری برهنگی در این شهر حمایت کرده بود، در اقدامی جنجالی یکی از اتاق‌های ساختمان شهرداری را به محلی برای برگزاری یک مهمانی جنسی گروهی تبدیل کرد؛ اقدامی که اکنون به موضوعی بحث‌برانگیز در فضای سیاسی و رسانه‌ای آلمان تبدیل شده است.

بر اساس گزارش رسانه‌های آلمانی، ژولین فرات، عضو ۳۵ ساله شورای شهر مانهایم، اتاقی را در ساختمان شهرداری با عنوان برگزاری یک نشست سیاسی رزرو کرده بود، اما چند روز بعد خود اعلام کرد که از همان فضا برای برگزاری یک مهمانی جنسی گروهی که شامل ۷ مرد و ۲ زن ۲۸ تا ۵۵ سال بوده استفاده کرده است. او مدعی شده که این اقدام بخشی از تلاش‌هایش برای ترویج ایده ایجاد یک مرکز گردشگری برهنگی در شهر بوده و حتی معتقد است چنین مرکزی می‌تواند درآمد قابل توجهی برای مانهایم به همراه داشته باشد. وی همچنین با افتخار گفت این بهترین رویدادی بوده که در شهرداری تجربه کرده است.

این خبر در نگاه نخست شاید صرفاً یک حاشیه سیاسی یا رسوایی شخصی به نظر برسد، اما ابعاد آن فراتر از رفتار یک سیاستمدار محلی است. مسئله اصلی آنجاست که این اتفاق در ساختمانی رخ داده که متعلق به عموم شهروندان است و قرار است محل تصمیم‌گیری درباره امور شهری باشد. با این حال، آنچه بیش از خود ماجرا جلب توجه می‌کند، تناقض آشکار میان تصویری است که غرب از خود به جهان ارائه می‌دهد و واقعیت‌هایی که هر روز از درون همین جوامع بیرون می‌آید.

سال‌هاست رسانه‌های غربی در جایگاه قاضی اخلاقی جهان می‌نشینند و درباره سبک زندگی، فرهنگ، خانواده و ارزش‌های جوامع دیگر حکم صادر می‌کنند. کوچک‌ترین رویداد اجتماعی در کشورهای مستقل به تیتر نخست رسانه‌های بزرگ تبدیل می‌شود و با ادبیاتی آمیخته به نگرانی و هشدار روایت می‌شود. اما زمانی که یک عضو شورای شهر در قلب اروپا در ساختمان شهرداری مهمانی جنسی سکس گروهی برگزار می‌کنند، روایت رسانه‌ای ناگهان از محکومیت اخلاقی به حاشیه سیاسی تغییر پیدا می‌کند.

اکنون نیز پرسش اصلی این است که چگونه در جامعه‌ای که مدعی پیشتازی در حکمرانی، شفافیت و مسئولیت‌پذیری سیاسی است، یک مقام منتخب می‌تواند فضای عمومی شهرداری را برای چنین اقدامی مورد استفاده قرار دهد؟ اگر چنین اتفاقی در کشوری خارج از بلوک غرب رخ می‌داد، آیا رسانه‌های اروپایی و آمریکایی آن را صرفاً یک خطای فردی توصیف می‌کردند یا آن را نشانه‌ای از بحران ساختاری و فروپاشی ارزش‌های اجتماعی می‌دانستند؟

ماجرای مانهایم شاید در نهایت با چند تذکر اداری یا یک جنجال رسانه‌ای به پایان برسد، اما واقعیتی را آشکار کرده که سال‌ها زیر لایه‌های تبلیغات رسانه‌ای پنهان مانده است؛ اینکه جوامعی که خود را معیار سنجش اخلاق، آزادی و پیشرفت معرفی می‌کنند، امروز با چالش‌های عمیق فرهنگی و هویتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

فائزه آقامحمدی