تحلیل خبر؛

از فشار اینستاگرام تا الگوی سوم؛ مادر ایرانی میان گناه مجازی و حکمت بومی

در فضای مجازی، به‌ویژه اینستاگرام، تصویری از مادرانگی ساخته شده که در آن «مادر خوب» کسی است که به‌طور انحصاری به نوزادش شیر بدهد. این ایده‌آل دست‌نیافتنی، با واقعیت زندگی بسیاری از زنان فاصله‌ای عمیق دارد و پیامدش چیزی نیست جز احساس گناه و قضاوت اجتماعی برای آنهایی که نمی‌توانند با این استاندارد مطابقت کنند.

تحقیقی جدید از دانشگاه پومپئو فابرا در بارسلون، با تحلیل ۵۹۲ نظر در صفحات اینفلوئنسرهای مادر، نشان می‌دهد که این فضاها، بیش از آنکه به توان‌افزایی زنان کمک کنند، به جنگ‌های مادرانه دامن می‌زنند و مسئله‌ای را فردی جلوه می‌دهند که ریشه‌اش در نارسایی‌های عمیق اجتماعی و اقتصادی است.

این مطالعه که در مجله Media & Jornalismo منتشر شده، نشان می‌دهد که در فضای آنلاین، شیردهی نه به‌عنوان یک انتخاب سلامت، که به‌عنوان یک تکلیف اخلاقی برای اثبات فداکاری و عشق مادرانه تعریف می‌شود. مادرانی که نمی‌توانند شیر بدهند، با برچسب‌هایی مثل «تنبل» یا «خودخواه» قضاوت می‌شوند.

این فشار، در حالی تشدید می‌شود که سازمان جهانی بهداشت، شیردهی انحصاری تا شش ماه را توصیه می‌کند، اما در بسیاری از کشورها، مرخصی زایمان به اندازه‌ای کوتاه است که عملاً این توصیه را برای بسیاری از مادران شاغل غیرممکن می‌سازد.

با این حال، به جای آنکه این تناقض به چالش کشیده شود، مادران آن را به‌عنوان یک شکست فردی درونی می‌کنند و در فضای مجازی، از احساس گناه و تقصیر خود می‌نویسند، بدون آنکه به عوامل ساختاری مانند نابرابری جنسیتی، کمبود حمایت دولتی و فشارهای اقتصادی اشاره‌ای کنند.

به گفته محققان، اینستاگرام در این میان به یک میدان نبرد دوگانه تبدیل شده است: از یک سو، پناهگاهی برای همدلی و تبادل تجربه و از سوی دیگر، جایگاهی برای قضاوت و نظارت اجتماعی. نقش اینفلوئنسرهای مادر نیز متناقض است؛ آنها خود را به‌عنوان متخصص و مشاور معرفی می‌کنند، اما در عین حال، در اقتصاد دیجیتال و شهرت شخصی نیز سهیم‌اند.

این شرایط، به جای آگاهی‌بخشی انتقادی، به مادران می‌آموزد که مشکلات خود را در انزوا حل کنند و فشار را نه بر نهادهای ناکارآمد، که بر شانه‌های خسته خودشان احساس کنند. جالب آنجاست که این فشارها، تنها به قضاوت دیگران محدود نمی‌شود و گاه از سوی متخصصانی مثل پزشکان اطفال نیز اعمال می‌گردد که انتخاب مادر برای قطع شیردهی را زیر سؤال می‌برند.

نتیجه این فرایند، احساس تنهایی مادرانه و گسست از واقعیت است؛ چراکه گفت‌وگوها اغلب در چارچوب خانواده‌ای سنتی و ناهمگون با تنوع فرهنگی و اقتصادی جامعه پیش می‌رود.

اما آیا این همه ماجراست؟ آیا می‌توان از این چالش، فرصتی برای بازتعریف ارزش‌های اصیل مادرانه ساخت؟ شاید پاسخ در نگاه سوم باشد؛ نگاهی که در عین احترام به نقش محوری مادر در خانواده، او را از قفس استانداردهای تحمیلی غربی و شرقی رها می‌سازد.

الگوی سوم زن، که ریشه در فرهنگ غنی اسلامی ـ ایرانی دارد، مادر را نه در تقابل با نقش‌های دیگرش، که در تلفیق هماهنگ مسئولیت‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی می‌بیند. در این نگاه، شیردهی، یک عبادت و عمل عاشقانه است، نه یک الزام اخلاقی تحمیلی. مادری که به هر دلیل نمی‌تواند شیر بدهد، نه‌تنها گناهکار نیست، بلکه با انتخاب آگاهانه بهترین جایگزین برای فرزندش، در مسیر عقلانیت و مسئولیت گام برمی‌دارد.

الگوی سوم، زن را به‌عنوان «مدیر حکیم خانواده» معرفی می‌کند که با درک عمیق خود، توانایی تشخیص مصلحت را در هر شرایطی دارد. او نیازی به تأیید فضای مجازی ندارد و ارزش خود را از قضاوت دیگران نمی‌ستاند؛ بلکه آن را از آگاهی، ایمان و عقلانیت خویش می‌گیرد.

مادر ایرانی، در این نگاه، می‌تواند هم مادری فداکار باشد، هم همسری همراه و هم زنی فعال در عرصه‌های اجتماعی، بدون آنکه نقشی بر دیگری برتری داشته باشد. این انعطاف‌پذیری و جامعیت، نقطه قوتی است که در الگوهای صرفاً سنتی یا مدرن غایب است.

بنابراین، راه‌حل این چالش، نه کنار گذاشتن شبکه‌های اجتماعی و نه پیروی کورکورانه از آنها، بلکه پرورش نگاه نقادانه و بازگشت به ارزش‌های بومی و اصیل است.

ضروری است که رسانه‌های داخلی، با تولید محتوای متوازن، تصویر واقع‌بینانه‌ای از مادرانگی ارائه دهند؛ تصویری که در آن، شیردهی انحصاری یک ارزش است، اما ارزش والاتر، سلامت جسمی و روانی مادر و کودک و تحکیم بنیان خانواده است.

مادر تراز انقلاب اسلامی، آن مادر حکیم و فهمیمی است که با درک درست از نقش بی‌بدیل خود، در عین ایفای مسئولیت‌های مادری، از فرصت‌های تربیتی، اقتصادی و اجتماعی نیز بهره می‌برد و الگویی از تعادل و کمال را برای فرزندانش به تصویر می‌کشد.

چه زیبا می‌تواند باشد که این نگاه ارزشمند، جایگزین نگاه تحقیرآمیز و گناه‌ساز برخی از محافل مجازی شود.

فائزه آقامحمدی